تبلیغات
شمیم عشق - دلنوشته همسفر الهام

به نام نامی اولین عاشق كه اوست

راه نجات

دلنوشته همسفر الهام

 آری كنگره 60،همان راه نجاتی بود که من در دعاهایم و همسرم در بین اشکهایش از خدای بزرگ درخواست کرده بودیم ، راهی که نه تنها ما را از بند مواد رهایی داد بلکه.....

در خانواده ی من سابقه مصرف مواد نبود ،گاهی پدرم سیگار می کشید ولی مواد مخدر هرگز ،من اصلا نمی دانستم مواد مخدر چیست ؟ سیخ و سنجاق چیه و چطوری مواد مصرف می کنند. هیچ وقت هم فکرش را نمی کردم که با این چیزها سالها زندگی کنم  و این ها را از نزدیک و با چشم خودم هر روز شاهد باشم . ولی حقیقت داشت یک حقیقت بسیار تلخ.

چند ماهی از زندگی مشترکمان نگذشته بود که متوجه شدم همسرم مواد مصرف می کند ،دنیا بر سرم خراب شد . چرااااااا من ؟ چرا همسر من یک مصرف کننده ی مواد مخدر است ؟ این سوالی بود که همیشه از خودم می پرسیدم . جرأت نداشتم با کسی در این مورد حرف بزنم چون ازدواج ما یک ازدواج معمولی نبود ما با مخالفتهای زیادی روبرو بودیم ،هیچ کدام از اعضای خانواده ی من راضی به این ازدواج نبودند اما من و همسرم به خاطر عشقی که به هم داشتیم با پافشاری و اصرار زیاد به عقد هم در آمده بودیم .

من نمی توانستم درباره مشکلِ به این بزرگی با کسی حرفی بزنم ، اگر با کسی حرف می زدم متهم به این که خود کرده را تدبیر نیست می شدم و سرزنشها بود که به طرفم سرازیر می شد که خودت کردی ،ما که گفتیم شما به درد هم نمی خورید و ..... این بود که با این درد سوختم و ساختم .

روزها از پی هم گذشت فرزند دومم هم به دنیا آمد و من کماکان با درد و غم اعتیاد همسرم زندگی می کردم ، همسرم در خانه مصرف می کرد و هر روز این عذاب برای من بیشتر می شد . چرا که بچه هایم بزرگ و بزرگتر می شدند ،هر روز بیشتر می فهمیدند و هر روز پدرشان را ساعاتی در حال کشیدن مواد می دیدند و این برای من عذاب آور بود . هر وقت که نشئه بود می گفت و می خندید و بچه ها را گردش می برد و با آنها بازی می کرد  اما امان از وقتی که خمار می شد ، دیگر نمی شد با او حرف زد ،حوصله نداشت ،سر بچه ها داد می زد و بچه ها می ترسیدند که به او نزدیک شوند . هر بار که او بساط کشیدن موادش را آماده میکرد و مصرف میکرد ، من زجر می کشیدم و از درون بسیار زخمی میشدم  ولی هیچ وقت نخواستم که او را ترک کنم ، هیچ گاه در طول این سالها در این مورد با او بحث نکردم و هرگز اعتیادش را به رخش نکشیدم ولی همیشه سر سجاده ی نماز با خدای خودم درد و دل می کردم و با اشک و آه از خداوند بزرگ می خواستم که راهی در جلوی پای همسرم قرار بدهد که او بتواند بدون خماری  و بدون اینکه خیلی اذیت شود موادش را کنار بگذارد ، چون معده ی همسرم در جنگ ،شیمیایی شده بود و هر چند وقت یکبار خونریزی می کرد  و او را آزار می داد  و درد می کشید ، نمی توانست به هر روشی و یا با هر دارویی موادش را کنار بگذارد .

همسرم خودش نیز دیگر خسته شده بود چه وقتهایی که در هنگام مصرفش و در خلوت خودش اشک ریخته بود و از خودش پرسیده بود ، تا کی ؟  تا کی می خواهی یک معتاد باشی ؟ تا کی می خواهی در جلوی چشمان معصوم فرزندانت سرشار از نشئگی مواد شوی ؟ تا کی ؟ تا کی؟ برای پاسخ به این سوالها که سوالهای من نیز از او بود ،به دنبال راهی بودیم که از شر این مواد برای همیشه راحت شویم ، این بود که وقتی یکی از دوستانش کنگره 60 را به او معرفی کرد ، بدون معطلی از دوستش خواست تا او را به کنگره ببرد .

 آری كنگره 60،همان راه نجاتی بود که من در دعاهایم و همسرم در بین اشکهایش از خدای بزرگ درخواست کرده بودیم ، راهی که نه تنها ما را از بند مواد رهایی داد بلکه ما را از اعماق تاریکی ها که در آن فرو رفته بودیم نجات داد. راه نجاتی بود که یک سال و چهار ماه پیش ما آن را پیدا کردیم ، راه نجاتی که من و مسافرم و زندگی ما را نجات داد ، راهی که در آن مسافر من سه ماه و نیم است که به رهایی از بند اعتیاد رسیده و با آموزشهای کنگره روز به روز به حال خوش نزدیکتر می شود . من به عنوان یک همسفر ، تخریب بیشتری نسبت به او داشتم که امیدوارم بتوانم با آموزشهای کنگره ، خودم را از نو بسازم و با تخریبهایی که داشتم مبارزه کنم و حال خوش را به دست بیاورم ، البته این کار سخت و دشواری است که امیدوارم همه ما کنگره ایها بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم . امروز خوشحال هستم و شاکر خدای مهربان بابت راه نجاتی که در سر راه ما قرار داد راهی که آقای مهندس دژاکام سر آغاز این راه بودند . امیدوارم این راه نجات به تمام عزیزانی که به آن نیاز دارند نشان داده بشود.

سپاس فراوان  از جناب آقای مهندس دژاکام  پدر عزیزمان ، پدری که با مهربانی و دلسوزی کنگره 60 را بنا نهاد تا امثال من و مسافرم با گوش سپردن به صحبتها و رهنمودهای ایشان به رهایی و آرامش برسیم.

سپاس از خانم آنی عزیز اولین همسفر کنگره60 ،اولین عزیزی كه مسافر خودش را همراهی كرد و برای ما همسفران الگوست.

سپاس فراوان از آقای پوستی راهنمای مسافرم و خانم سارا راهنمای عزیزم  که ما را یاری کردند .

با احترام همسفر الهام رهجوی خانم سارا نجاران

لژیون دوم شعبه شیخ بهایی
نویسنده و نگارش متن : همسفر الهام



طبقه بندی: مقالات، دل نوشته ها،
برچسب ها: کنگره60، درمان اعتیاد، راه نجات، سارا نجاران،

تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : سارا نجاران | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.