تبلیغات
شمیم عشق - گزارش سومین سالروز رهایی آقای ابراهیم موحدی و خانم سارای عزیز

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه مورخه 14/11/95 جلسه پنجم از دور هفتم کارگاه های آموزشی عمومی 

ویژه ی مسافران و همسفران کنگره 60 شعبه ی امین گلی٬

با نگهبانی مسافر حبیب٬ دبیری مسافر مصطفی و استادی کمک راهنما مسافر رضا پروانه

با دستور جلسه ی «وظایف رهجو»

و همچنین «جشن سومین سال رهایی کمک راهنما آقای ابراهیم موحدی»

راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

به هیچ عنوان از راهنمای خود جدا نشوید و پیوند خود با کنگره را حفظ کنید. 

زمانی که دست شما در دست کنگره و در دست راهنماست، مانند بچه ای که

در بازار دست پدر یا چادر مادر خود را گرفته است، ممکن است گاهی بازیگوشی کند،

اما احساس امنیت می کند و هیچ مشکلی ندارد. اما زمانی که از دست پدر یا چادر مادر جدا شد٬

ترس  و  وحشت به سراغش می آید و اولین کاری که می کند این است که گریه می کند

و به عقب باز می گردد و آن موقع است که مسیر را گم می کند...

http://s2.picofile.com/file/8284942334/H1380076.JPG

گزارش کامل سخنان استاد و جشن تولد را در ادامه مطلب بخوانید...

 

سخنان استاد:

در مورد دستور جلسه اول (وظایف رهجو) آنچه مهم است این است که چرا از واژه وظایف استفاده شده است؟به عقیده ی من در اغلب انسان ها مخصوصاً مصرف کنندگان مواد مخدر این خصلت و روحیه وجود دارد که همیشه فکر می کنند اطرافیان در قبال آنها وظایفی  دارند و خودشان هیچ وظیفه ایی در حق  کسی ندارند. یعنی واقعیت امر این است که  همیشه ما  ایستاده ایم تا دیگران مسائل و مشکلات ما را حل کنند٬ یا در زمان جوانی همیشه انتظار داشتیم پدر و مادر برای ما کاری انجام دهند، گاهی اوقات کار به جایی می رسید که برای خرید دو عدد نان از خدا انتظار داشتیم صف نانوایی را برای ما خلوت کند! هیچ وقت فکر نمی کردیم که این وظیفه ماست که 10 دقیقه زودتر از خواب بیدار شویم٬ نان بگیریم تا بتوانیم به موقع به کار هایمان برسیم. به گفته آقای مهندس ما همیشه می گوییم دولت برای ما چه کرده است؟ اما یک بار از خود نپرسیده ایم که ما برای دولت چه کرده ایم؟ ما برای ایران و کشور خود چه کرده ایم؟ ما برای خانواده خود چه کرده ایم؟

و گاهی این داستان و ذهنیت با انسان عجین شده است که همه در قبال ما وظیفه ای دارند و این باور اجازه نمی دهد که ما حرکت کنیم و این روحیه طلبکارانه مانع از رشد ما در مسیر زندگی می شود! همچنین بر عکس آن نیز ممکن است اتفاق بیفتد؛ یعنی زمانی که ما به این باور می رسیم که هر کاری  انجام می دهیم محبت به دیگران است، مثلاً اگر سر کار می رویم و خرج خانه را می دهیم، احساس می کنیم به خانواده خود لطف کرده ایم و زمانی که مشکلی پیش می آید سریع شروع به غر زدن می کنیم و منّت می گذاریم  و یا اگر سر لژیون حاضر می شویم احساس می کنیم به راهنمای خود لطف کرده ایم!

من معتقدم کنگره 60 یک زمین برای تمرین است، تمرینی برای حضور در اجتماع؛ ما باید در کنگره خود را اصلاح کنیم و اولین کاری که کنگره انجام می دهد این است که به ما می گوید اگر برای درمان آمده اید وظایفی دارید. و اصل این  وظیفه بر می گردد به کل خلقت!

زمانی که ما قدم به کره ی خاکی نهادیم، خالق حکیم و دانا وظایفی را برای ما در نظر گرفت و زمانی ما به آرامش می رسیم که به وظایف خود عمل کرده باشیم. اما چون از وظایف خود آگاه نیستیم و آن ها را انجام نمی دهیم، مثل یک کلاف  سر در گم هستیم و هیچ وقت به آرامش نمی رسیم و گمان می کنیم آرامش فقط در پول یا مادیات است٬ اما با به دست آوردن پول مشکلات بیشتر می شود، و یا فکر می کنیم آرامش در مواد مخدر است و به دنبال آن می رویم و همیشه به دنبال آرامش در مسائل مختلف هستیم.

در صورتی که اگر بخواهیم به آرامش واقعی برسیم باید به آن وظیفه ای که خداوند برای ما در نظر گرفته است عمل کنیم.

و این موضوع در کنگره نیز، صدق می کند؛ زمانی که یک رهجو قدم به کنگره می گذارد٬ باید وظایفی را عهده دار شود. رهجو یعنی جوینده ی راه! یعنی قرار نیست راهنما رهجو را حمل کند٬ قرار نیست راهنما تمام مشکلات و حال خرابی رهجو را حمل کند. رهجو باید خودش پوینده راه باشد . وظیفه رهجو این است که مطالعه کند و همیشه به روز باشد و مثلث درمان اعتیاد را بفهمد و در راستای هر سه ضلع آن حرکت کند.

اگر رهجو خودش پویا نباشد راهنما هیچ کاری نمی تواند برایش انجام دهد. بعضی از رهجویان در همان ابتدا اصل مطلب کنگره را می گیرند٬ حرف زدن٬ راه رفتن٬ کتاب خواندن و اخلاق و رفتار آن ها عوض می شود. اما بعضی از رهجویان بر عکس هستند! راهنما تلاش می کند یک صفحه از جزوه جهان بینی به او یاد دهد اما موفق نمی شود.

راهنما فقط می تواند مسیر را نشان دهد و بر اساس علم و تجربه خود به رهجو کمک کند تا از این باتلاق بیرون بیاید. یعنی اگر یک مصرف کننده در اعماق یک چاه 100 متری باشد٬ راهنما با تمام علمی که دارد می تواند 99 متر دست خود را دراز کند و آن یک متر باقی مانده را باید خود رهجو دستش را دراز کند و دست راهنما را بگیرد.

پس به هیچ عنوان از راهنمای خود جدا نشوید و پیوند خود با کنگره را حفظ کنید. زمانی که دست شما در دست کنگره و در دست راهنماست، مانند بچه ای که در بازار دست پدر یا چادر مادر خود را گرفته است، ممکن است گاهی بازیگوشی کند، اما احساس امنیت می کند و هیچ مشکلی ندارد. اما زمانی که از دست پدر یا چادر مادر جدا شد٬ ترس  و  وحشت به سراغش می آید و اولین کاری که می کند این است که گریه می کند و به عقب باز می گردد و آن موقع است که مسیر را گم می کند.

و اما دستور جلسه دوم که سومین سال رهایی آقا ابراهیم است.

http://s3.picofile.com/file/8284943192/H1380119.JPG

آقا ابراهیم یکی از اشخاصی است که واقعا مصداق این دستور جلسه است.

زمانی که آقا ابراهیم به کنگره آمد در ابتدا، کار کمی مشکل بود. چون  اشخاصی که تسلیم محض راهنما هستند و ذهنشان از مسائل بیرون خالی است، خیلی راحت تر می توانند آنچه کنگره می گوید را بپذیرند. اما آقا ابراهیم قبل از ورود به کنگره در یک انجیو دیگر چند سال راهنما بود و همین این  کار را سخت می کرد؛ چون هر چه می خواستیم بگوییم در ذهن خود گفته های ما را با دانسته های خود قیاس می کرد و به دانسته های خود پایبند بود و حاضر نبود آن ها را کنار بگذارد. اما خدا را شکر خیلی زود به این نتیجه رسید که باید دانسته های خود را پشت در بگذارد و وارد شود.

این که می گوییم رهجو باید مطیع راهنمای خود باشد و به او ایمان بیاورد، دقیقاً مصداق آقا ابراهیم است. او در سفر اول کمک حال من در لژیون بود، چون رهجو بعضی مواقع بار است و بعضی مواقع کمک حال! آفا ابراهیم خیلی زود آموزش ها و مطالب کنگره را گرفت و در سایت شروع به فعالیت کرد و به مقدس بودن کنگره پی برد و بدون استثنا در تمام رهایی ها ما را تا تهران همراهی می کرد.

شاید بهترین و مهم ترین وظیفه یک رهجو این باشد که شال کمک راهنمایی را دریافت کند. این بهترین هدیه برای راهنما و بهترین عملکرد برای رهجو است. آقا ابراهیم واقعا رشد خوبی داشت و همیشه احترام کنگره٬ جایگاه و حد خود را می دانست. این روز عزیز را به آقا ابراهیم٬ همسفرشان و راهنمای همسفرشان تبریک می گویم.

پس از سخنان استاد و مشارکت مسافران و همسفران، سومین سال رهایی مسافر ابراهیم را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم.

http://s5.picofile.com/file/8284942226/H1380064.JPG

اعلام سفر: سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر. آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیره؛ مدت تخریب: 18 سال؛ مدت سفر: 11 ماه و 2 روز؛ روش درمان: DST؛ داروی درمان: OT؛ نام راهنما: آقای رضا پروانه؛ رهایی از دام اعتیاد: 3 سال و 7 ماه و 15 روز

http://s2.picofile.com/file/8284942334/H1380076.JPG

http://s1.picofile.com/file/8284942276/H1380073.JPG

http://s2.picofile.com/file/8284942318/H1380074.JPG

===================================================

آرزوی مسافر ابراهیم:

http://s4.picofile.com/file/8284942376/H1380091.JPG

آرزو می کنم همه ی عزیزانی که در این جمع هستند، روزی در آکادمی که مد نظر آقای مهندس است، خدمتگزار شوند.

آرزوی همسفر احسان:

http://s1.picofile.com/file/8284943092/H1380097.JPG

آرزو می کنم روزی کنگره جهانی شود.

آرزوی همسفر سارا:

http://s3.picofile.com/file/8284943100/H1380101.JPG

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند                 بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

آرزو می کنم روزی با تزکیه و پالایش، به مرحله ای برسیم که خدا را ببینیم.

http://s7.picofile.com/file/8284943126/H1380102.JPG

سخنان مسافر ابراهیم:

                آقا ابراهیم سخنان خود را با تلاوت آیة الکرسی آغاز نمودند و در ادامه این چنین گفتند: 

http://s6.picofile.com/file/8284943134/H1380114.JPG

قصدم از خواندن این آیات این بود که بگویم می شود یک شخصی که خدا را قبول ندارد و در تاریکی های اعتیاد است برگردد و در درجه اول مسلمان شود و مسلمان زندگی کند و درمان اعتیاد را انجام دهد. و من همه این ها را  مدیون کنگره 60  و راهنمای بزرگوارم آقای پروانه هستم.

همان طور که آقای پروانه فرمودند من سالیان سال مصرف مواد داشتم و بیش از  40 بار ترک ناموفق داشتم و هیچ راه درمانی نمی شناختم؛ زمانی که به کنگره آمدم این جا را مثل انجیو های دیگر می دانستم و گمان می کردم که خیلی می دانم. اما با صبوری های آقای پروانه و رهنمود های ایشان متوجه شدم که هیچ نمی دانم و باید این جا آموزش بگیرم. در همان ابتدا با برخی مسائل کنگره مخالف بودم از جمله جلسات روز های پنجشنبه و حضور همسفران! و به همین دلیل 6 - 7 ماه بعد از رهایی، همسفر خود را به کنگره آوردم.

در ابتدا سفر کردن برای من سخت بود، اما من خواسته داشتم. و همیشه در لژیون خودم هم بحث من٬ بحث خواسته است. من کسی بودم که شربت OT را تا دو ماه از همسفر خود مخفی می کردم و واقعا شرایط سختی داشتم،  اما راهنما به من گفته بود باید 11 ماه فرمانبردار باشم٬  4 - 5 پله نگذشته  بود که تغییرات در من به وجود آمد و باور هایم قوی شدند. از همان جا بود که مطمئن شدم اعتیاد درمان دارد و خدا را شکر می کنم که درمان اتفاق افتاد و در حال حاضر 3 سال و 7 ماه و 15 روز از رهایی من می گذرد و 11 ماه هم سفر کردم و حدود 4 سال و چند ماه است که در کنگره هستم.

http://s4.picofile.com/file/8284943250/H1380139.JPG

زمانی که رهجویی می گوید من هنگام مصرف مواد گریه می کنم٬ به او می گویم مطمئن باش به رهایی می رسی٬ چون خودم چنین حالتی را قبلا تجربه کرده ام. من نه مشکل مالی داشتم و نه مشکل مکان؛ اما گریه می کردم و می گفتم خدایا این یعنی چه ؟! من هر روز باید 10- 15 گرم تریاک مصرف کنم! این چه لذتی است؟

تا این که با کنگره آشنا شدم و راه درمان برای من هویدا شد؛ در صورتی که خودم هم باور نمی کردم که پرونده ی اعتیاد در زندگی من به این زیبایی بسته شود. به گفته آقای مهندس درمان اعتیاد زمانی اتفاق افتاده است که در انبار مواد قرار بگیرید، اما بتوانید شب آسوده بخوابید و من این را خیلی خوب درک می کنم.

امیدوارم تمام سفر اولی ها به این جایگاه برسند. جایگاهی که لازمه ی  آن داشتن خواسته و 11 ماه فرمانبرداری است. از همه شما و راهنمای بزرگوارم آقای پروانه و راهنمای نیکوتینم آقای مجید اعتباریان صمیمانه تشکر می کنم.

از همسفر خودم تشکر می کنم که واقعا سوختند و ساختند و از آقا احسان عزیزم تشکر می کنم که خیلی زود کنگره ای شد و قوانین و حرمت ها را یاد گرفت. از ایجنت محترم قبلی شعبه آقای عابدینی و ایجنت فعلی شعبه آقای ساسانی، از راهنمای همسفرم سر کار خانم اسماعیلی و هم چنین از آقای نادر اسدی و از سر کار خانم لیلا که با مقالات بسیار زیبا و آموزنده ای که در سایت می نوشتند و من با خواندن آن ها این انگیزه را گرفتم که در سایت فعالیت کنم، تشکر می کنم.  

سخنان همسفر احسان:

http://s1.picofile.com/file/8284943276/H1380149.JPG

قبل از هر چیز از شما که در جشن تولد پدرم شرکت کردید٬ تشکر می کنم و این روز با شکوه را به پدر و مادرم تبریک می گویم و هم چنین خدا قوت و تبریک می گویم خدمت آقای رضا پروانه راهنمای پدرم و از راهنمای مادرم سر کار خانم اسماعیلی تشکر می کنم.   

سخنان سرکار خانم اسماعیلی:

http://s4.picofile.com/file/8284943768/H1380154.JPG

خدا را شکر می کنم که در جمع دوستان محبت شعبه امین گلی هستم.  تبریک می گویم خدمت آقای موحدی و همسفر عزیز آقا احسان و همسفر گرامی خانم سارا و خدا قوت خدمت آقای رضا پروانه به خاطر پرورش چنین استادانی.

تولد امروز با دستور جلسه ی وظایف رهجو، بدون دلیل در کنار هم قرار نگرفته اند. تولد ها به هم شبیه هستند، اما در این شباهت ها باید جست و جو کرد که خانم سارا و آقا ابراهیم، باید چه حرکتی انجام داده باشند که این دستور جلسه برای تولد آن ها انتخاب شده است؟ کنگره 60 می گوید باید در طول حرکت تغییرات را مشاهده کرد. مسافری که همسفر او به کنگره نمی آید به او می گوییم با تغییرات تفکر و اندیشه همسفر به کنگره خواهد آمد و در مورد همسفر هم همین گونه است؛ همسفری که بدون مسافر به کنگره می آید، بعد از این که مسافر تغییرات او را دید، او هم به کنگره می آید!  یعنی اگر کسی به وظایف خود عمل کند حتما این اتفاق می افتد و این اتفاق شیرین در سفر دوم برای آقا ابراهیم افتاد.

واقعا به ایشان تبریک می گویم که با تغییرات خود باعث شدند همسفرشان به کنگره بیاید. زمانی که خانم سارا وارد لژیون شدند یک سفر دومی محسوب می شدند و خیلی زیبا حرکت کردند و همیشه در کنگره و لژیون به روز بودند و حتی مطالب وبلاگ لژیون را می نوشتند. در همان سال اول در امتحان کمک راهنمایی شرکت کردند و قبول شدند و شال  کمک راهنمایی را دریافت کردند. هیچ وقت گله و شکایت نکردند، اما ناراحتی و غم در درونشان بود.  

آیا ترکش های اعتیاد شامل حال همسفر نمی شود؟ باور کنید می شود. یک مسافر باید از خود بپرسد چرا همسری که من پیمان ازدواج را با صداقت با او بسته ام٬ مثل بقیه نیست؟ و این بزرگ ترین غم برای یک همسفر است. البته این ترکش ها وجود خانم سارا را زخمی کرده بود، اما ایشان در مقابل این زخم ها مقاوم بودند و واقعا لیاقت این جایگاه را داشتند و من به هر دوی ایشان تبریک می گویم.     

سخنان همسفر سارا:

http://s5.picofile.com/file/8284943776/H1380163.JPG

به نام قدرت مطلق الله.

پیام برای کسانی که به دنیایی تازه قدم نهاده اند و به خویش خویشتن توجه می نمایند٬ بر شما واجب و ضروری است که از سخن به نقطه عمل حرکت بنمایید و بر زمین و سماء توجه کنید. با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید و بدانید که پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد. آنگاه بذر نیکو بکار و یا تخم و دانه با ارزش٬ هم  قوت کافی و هم سایبان هایتان  بر افراشته خواهد شد. پس آن کنید که فرمان است.     

این اولین پیامی بود که زمانی که وارد لژیون خانم اسماعیلی شدم با آن رو به رو شدم.من خیلی به این پیام و صحبت های خانم اسماعیلی فکر کردم و متوجه شدم این پیام برای من است. برای من که در تاریکی ها زندگی کرده بودم و به سمت نور و روشنایی در حرکت بودم! در کنگره به من گفته شد از تاریکی ها بیرون بیا و به سمت نور حرکت کن. اما قبل از هر چیز باید خودت  را بشناسی و برای این که خودت را بشناسی باید آموزش ببینی و خدمت کنی و به آموزش ها عمل کنی. و با پی بردن به اصل این پیام، در کنگره ماندم و به راهم ادامه دادم، اما بیش از هر چیز محبت خانم اسماعیلی بود که مرا جذب کرد و من محبت کردن و عشق ورزیدن را از ایشان آموختم.

من واقعا خیلی زخمی بودم و زمانی که خانم اسماعیلی گفتند سی دی شمشیر در سنگ را گوش کنید، برای من خیلی جالب بود . من که مثل سنگ شده بودم، ولی آرام آرام این زخم ها به کمک راهنمایم التیام بخشیده شد و توانستم به راهم ادامه دهم. و از خانم اسماعیلی تشکر می کنم که صبر و استقامت را به من آموختند تا بتوانم به آرامش برسم و اگر امروز در این جایگاه هستم به خاطر زحمات ایشان است. و دستشان را می بوسم.

از آقای پروانه بابت تمام زحماتی که برای مسافر من کشیدند تشکر می کنم. و همه این ها از تاثیر پذیری خود آقا ابراهیم بود و این که واقعا خواسته داشتند. آقا ابراهیم در سفر اول استاد من بودند و من در کنار ایشان و با گوش دادن به سی دی ها جذب کنگره شدم. از پسر عزیزم٬ احسان جان تشکر می کنم که در سفر اول و دوم ما را همیاری کردند و ان شاالله که بتوانیم به سفر سوم نیز برسیم.

و هم چنین از آقای عابدینی٬ آقای ساسانی٬ آقای اسدی٬ از مرزبانان محترم و خانم ریحانه عزیز و همه عزیزانی که در جشن ما شرکت کردند تشکر و قدر دانی می کنم.

و اما در راس همه این ها از آقای مهندس و خانم آنی عزیز سپاس گزارم که این چنین بستری را فراهم  نمودند تا ما بتوانیم آموزش بگیریم و خدمت کنیم. سپاس گزارم از همه شما عزیزان.

بعد از آن نشان سومین سال رهایی مسافر ابراهیم، توسط راهنمای بزرگوارشان به ایشان اعطا شد.

http://s2.picofile.com/file/8284943934/H1380202.JPG

http://s3.picofile.com/file/8284943800/H1380182.JPG

http://s4.picofile.com/file/8284943818/H1380185.JPG

http://s1.picofile.com/file/8284943950/H1380204.JPG

http://s1.picofile.com/file/8284943868/H1380193.JPG

پیام تولد:

http://s4.picofile.com/file/8284944434/H1380323.JPG

عکس های کامل تر از جشن تولد:

http://s2.picofile.com/file/8284943918/H1380201.JPG

http://s1.picofile.com/file/8284944192/H1380225.JPG

http://s6.picofile.com/file/8284944200/H1380238.JPG

http://s7.picofile.com/file/8284944218/H1380244.JPG

http://s1.picofile.com/file/8284944234/H1380253.JPG

http://s4.picofile.com/file/8284944276/H1380266.JPG

http://s6.picofile.com/file/8284944284/H1380274.JPG

http://s5.picofile.com/file/8284944300/H1380275.JPG

http://s3.picofile.com/file/8284944318/H1380277.JPG

http://s4.picofile.com/file/8284944326/H1380281.JPG

http://s5.picofile.com/file/8284944350/H1380286.JPG

http://s5.picofile.com/file/8284944384/H1380290.JPG

http://s4.picofile.com/file/8284944400/H1380295.JPG

http://s7.picofile.com/file/8284944426/H1380314.JPG

منبع : نمایندگی امین گلی




طبقه بندی: جشن تولد، مناسبت ها،
برچسب ها: کنگره 60، وظایف رهجو، سارا نجاران،

تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهام | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.