تبلیغات
شمیم عشق - صدای یاری خواستن مسافر

دلنوشتـــه ای از؛ همسفــــر فرزانه

http://s8.picofile.com/file/8277104550/555%D8%A7%D9%84%D9%84.jpg

آن گاه که شخص فرو رفته در تاریکی ازعاقبت کارهای خود جان بر لب شده ، خسته و درمانده به هر ریسمانی چنگ می زند و نتیجه ای جز سقوط  دوباره و خستگی مفرط  نمی بیند ، درونش پر از آشوب و بلوا است . نبردی در درون دارد . تحمل به نقطه ی صفر رسیده و در عوض ، بی قراری  و خشونت به اوج می رسد . نه پای رفتن دارد و نه توان ماندن .

با زبان بی زبانی کمک و یاری می خواهد . حالا این زبان شاید به ظاهر زبان داد و بیداد و ناروا باشد  اما او اکنون درون گذرگاهی سخت ، تحت فشار جانکاهی قرار گرفته  و با این اعمال در واقع استمداد می طلبد و کسانی که به او نزدیکترند و صدای یاری خواستن او را می شنوند ، وظیفه دارند که به او کمک کنند یعنی بهتر این است به کسی که مستاصل شده کمک شود نه اینکه با اعمال و رفتار نادرست خود ، او را به ورطه ی هلاکت بیفکنیم و با کم محلی و رفتار ناشایست ، خشم او را پاسخ دهیم . از انسانیت به دور است کسی که محتاج کمک است را بدتر سرکوب کنیم  و او را که روزی انسان توانایی بوده به حال خود رها کنیم .

به ادامه مطلب بروید ...


او اکنون محتاج یاری است ، همسفر باید دست یاری به سوی مسافرش دراز کند . یدالله  فوق  ایدیهم  فراموش نکنیم دست خداوند از همه دست ها بالاتر است . دست خدا باشید ، به این طریق شما به سر چشمه ی قدرت بی پایان الهی متصل می شوید . چه لذتی از این بالاتر که واسطه و حلقه اتصالی بین قدرت مطلق و انسان ها باشیم .

با محبت بلا عوض ، بدون چشم داشت ، بدون منت گذاشتن به او کمک کنید زیرا به واسطه ی وجود  او شما با کنگره آشنا شده اید  و در این مکان مقدس بدون پرداخت هزینه ای آموزش می بینید و راه درست زندگی کردن  و یافتن آرامش را تجربه می کنید .

همه ما می گوییم ای کاش زمانی که امام حسین علیه السلام در دشت کربلا فریاد  هل من ناصر ینصرنی  را سر می داد ما آنجا بودیم و عوض یک جان صد جان فدایش می کردیم ، در صورتی که یاری خواستن امام حسین از روی ناتوانی و استیصال نبوده بلکه اتمام حجت بر سایرین می کردند تا آنها را از رفتن به سوی شیاطین  و نیروهای منفی و ضد ارزش باز دارد ، از روی عشق و محبت با این کار می خواستند دست انها  را بگیرند  و به خداوند و آرامش همیشگی برسانند .

اکنون مسافران ما کمک می خواهند تا  از تاریکی خارج شوند تا خود و خانواده به آرامش برسند . مگر نه اینکه مسافر ما همسر ، فرزند یا برادر ماست ؟ چگونه چشم بر هم بگذاریم و به یاری عزیزانمان نشتابیم .

 بنی آدم اعضای یکدیگرند                 که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار          دگر عضو ها را نماند قرار

اگر عضوی از بدن مورد حمله ی میکروب ها قرار بگیرد تمام سلول ها و ناقل های عصبی بدن بسیج می شوند تا به آن نقطه کمک برسانند و آنجا را ترمیم کنند یا میکروب ها را از میان ببرند.

آیا این درسی نیست که ما از تک تک سلول های بدن خود یاد بگیریم ، یک سلول کوچک چه جان فشانی  می کند و پیام درد را به سایر اعضای بدن می رساند تا با کمک سایر سلولها ، بدن ترمیم شود . سلول نمی گوید : چه کردی که زخمی شدی یا میکروب به تو حمله ور شد چرا اینگونه شد و... بلکه بدون هیچ معطلی به کمک عضو آسیب دیده می شتابد .

عشق را از یک سلول بیاموزیم .

نگارش متن: همسفر الهام



طبقه بندی: مقالات، دل نوشته ها،
برچسب ها: کنگره60، درمان اعتیاد، مقالات، جهانبینی،

تاریخ : شنبه 29 آبان 1395 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهام | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.