تبلیغات
شمیم عشق - متن کامل سی دی چرخش

شمیم عشق - متن کامل سی دی چرخش

وب لژیون همسفر سارا نجاران

وب لژیون همسفر سارا نجاران

شمیم عشق - متن کامل سی دی چرخش وب لژیون همسفر سارا نجاران
به نام قدرت مطلق

متن کامل سی دی چرخش


چیزی که این جا مهم است هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد. ما می خواهیم روی این نکته کار کنیم. یک فرد مصرف کننده است می خواهد تبدیل به یک آدم سالم شود. این برای خودش مراحلی دارد و همین طوری امکان پذیر نیست. یک آدم سیگاری می خواهد تبدیل به یک آدم غیر سیگاری شود. این هم برای خود مراحلی دارد و همین طوری امکان  پذیر نیست...

سلام دوستان حسین هستم مسافر

امروز سه شنبه 96/10/26 مطلبی که می خوانم مال 81/4/1است.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد. هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد که ما تابع آن هستیم یا می شویم و باز ادامه دارد.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری: یک خلقتی آغاز شده یک شروعی دارد و یک پایان دارد این یک برداشت است و باز آن که به پایان رسید باز دوباره داستان دیگری و ماجرای دیگری آغاز می شود که اول خلق برای ما روز الست است، روزی که آغاز شد و خلق شد انسان از دیدگاه دیگری اول خلق بیگ بنگ است که تفاوت زیادی ندارد. آخر خلق قیامت است و نابودی تمامی سماوات. (و اذا الشمس کورت) روزی برسد که خورشید در هم پیچیده شود، یا زمین تکه تکه شود و تمام چیزها در هم فرو خواهند ریخت. هم کواکب و هم سیارات. این را از نظر فیزیک پیش بینی داریم که روزی این ها به هم خواهند ریخت و از دیدگاه دیگر آن موقع که به هم ریختند می شود قیامت و باز ممکنه یک خلق دیگری باز دوباره آغاز گردد.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری در گردش و چرخش هستیم یعنی از آن اول ما بودیم تا آخر هم هستیم یعنی دائم در حال چرخش هستیم، حال چه در این آسمان یا آسمان دیگر، چه در دنیا چه در آخرت و هر تصوری که فکر کنیم این آغاز هست. کما اینکه هنوز روز الست ، روز آغاز و روز نخست را کسی به خاطر ندارد ولی چنین پیمانی و چنین آغازی اتفاق افتاده ولی ما نمی دانیم. ممکن است در ضمیر و خاطر ما نباشد و از آن زمان تا به حال ما یک مراحلی را داشتیم که خدا می داند آن مراحل چه بوده است.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد. هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد که ما تابع آن هستیم یا می شویم و باز ادامه دارد.

 از این آغاز تا این پایان چیزی که وجود دارد تبدیل است و اگر به هستی نگاه کنیم دائما در هستی یک کارخانه عظیمی هست که دائما در آن همه چیز در حال تبدیل شدن است. یکسری به دنیا می آیند می میرند و دوباره کسان دیگری به دنیا می آیند. از نیستی تبدیل به هستی می شوند و از هستی تبدیل به نیستی می شوند. درختان کوچک هستند بزرگ می شوند حیواناتف موجودات و انسان ها کوچک هستند رشد می کنند بزرگ می شوند. قاره ها از هم جدا می شوند به هم نزدیک می شوند. در همه چیز می بینیم تغییرات و تبدیلات در حال انجام است. آب بخار می شود بالا می رود به صورت ابر می شوند و دو مرتبه باران تشکیل می شود و باز دوباره آب ها بخار می شوند و ... . وقتی نگاه کنیم می بینیم در این چرخش دائما دارد تغییر و تبدیل انجام می شود، در تمام سطوح. البته این تغییر و تبدیل به جهت آگاهی، دانایی و علم یا به جهت صلح حرکت می کند و روز به روز در حال تغییرات است. وقتی ما زندگی خود را نگاه کنیم این تغییرات و تبدیلات را می بینیم. در هر مورد که نگاه کنیم تغییرات و تبدیلات را می بینیم مثلا ماشین ها را نگاه کنید که چه تغییر و تبدیلاتی انجام داده اند، از آن روزی که انسان سوار حیوانات می شد آن ها را رام کرده بود، بعد گاری بود، درشکه بود، ارابه شد تبدیل شد به ماشین، الان در این چرخش ماشین از چه نقطه شروع کرد و به کدام نقطه رسید. هواپیماها از چه نقطه ایی شروع کردند؟ پرواز، به چه نقطه ای رسیدند؟ هواپیمایی که برادران رایت درست کردند اول چند دقیقه یا چند ثانیه پرواز کرد، امروز به چه تبدیل شده؟! دائم تبدیل و تبدیل که به هواپیمای امروزی تبدیل شده است. همه چیز را نگاه کنید. شهرها، ساختمان سازی ها، موبایل از کجا به کجا رسید، تلفن از کجا به کجا تبدیل شد. این یک تغییرات بسیار عظیمی است، ما متوجه نمی شویم ما هر کدام یک موبایل داریم همه کار واسه ما انجام می دهد. تلفن ما هست در همه طبیعت، دوربین عکاسی ما هست، دوربین فیلمبرداری هست، ماشین حساب هست، دفترچه تلفن ما هست، ورود به فضاهای متعدد فضاهای مجازی هست، دیکشنری زبان انگلیسی هست، کتابخانه آبراهام لینکون هست، کتابخانه ملی هست، هرچه بخواهی انواع و اقسام فرهنگ های لغت فارسی، روسی، ترکی، عربی در آن هست. یک چیز به این کوچکی به اندازه پاکت سیگار ولی دنیایی کتاب و کتابخانه و اطلاعات در آن جمع آوری شده است. این در اثر همین تغییر و تبدیلات به این نقطه امروزی رسیده است. پس در هر سطوحی نگاه کنیم این تبدیلات هست و انجام می گیرد.

چیزی که این جا مهم است هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد. ما می خواهیم روی این نکته کار کنیم. یک فرد مصرف کننده است می خواهد تبدیل به یک آدم سالم شود. این برای خودش مراحلی دارد و همین طوری امکان پذیر نیست. یک آدم سیگاری می خواهد تبدیل به یک آدم غیر سیگاری شود. این هم برای خود مراحلی دارد و همین طوری امکان  پذیر نیست. این جا یک زمین خالی هست می خواهیم این زمین را تبدیل به یک ساختمان دو طبقه کنیم این برای خود قوانینی دارد همین طوری امکان پذیر نیست. برای هر تبدیلی ما یک مراحلی برای خودش داریم تا آن مراحل طی نشود انجام پذیر نیست. ما در زمین گندم می کاریم یک بوته ای و علفی سبز می شود بعد می خواهد این تبدیل به گندم شود. آن سبزی که در زمین در آمد می خواهد تبدیل به دانه گندم شود این برای خود مراحل دارد و ما نمی توانیم این مراحل را نادیده بگیریم. در صور آشکار و صور جسمی ما این ها راخوب قبول داریم حسش می کنیم و درکش هم می کنیم موقعیت هم به آن می دهیم ولی برای خودمان، برای تغییرمان، برای رفتارمان، برای کردارمان، برای خصوصیاتمان این را در نظر نمی گیریم. می خواهیم شخصی که فرضا سارق است در یک لحظه و بدون هیچ آموزش و اطلاعاتی تبدیل به یک انسان بسیار صالح شود. او می تواند این تغییرات را انجام دهد ولی با فاصله ی زمانی یعنی باید زمان داده شود. بنابراین به خاطر همین است که در مسئله و مقوله اعتیاد می بینیم همه می خواهند یک شبه از یک انسان کاملا به هم ریخته تبدیل به یک انسان کاملا صالح شوند که این کارامکان پذیر نیست. چیزی که مهم است برای هر تبدیل ما یک مبدا داریم؛ یک مقصد داریم و یک هدف داریم. اگر در کل خلقت هم نگاه کنیم این تبدیلاتی که درخلقت هست یک مبدا دارد یعنی از یک نقطه آغاز شده به یک مقصدی هست. اولش را بگیریم بیگ بنگ و آخرش را بگیریم انهدام جهان  از یک دیدگاه اول بگیریم الست بعد مقصد را بگیریم قیامت، فرقی نمی کند. هدفی را هم دنبال می کند. همیشه در تبدیل هدفی دنبال می شود که باید هدف را نگاه کنیم. آن سبزی که می خواهد تبدیل به دانه های گندم شود ان هدفی را دنبال می کند. آن گل که می خواهد تبدیل به یک میوه شود یک مراحلی را طی می کند.

یک چیز جالب برایتان بگویم که میوه هایی که هسته دارند مثل زردآلو، قیصی، هلو اول درخت هاشان گل می دهند و بعد برگ هاشان در می آید ولی درخت هایی مثل سیب و گلابی باید اول برگ بدهند بعد گل هاشان در بیاید. به خاطر همین گاهی اوقات که سرما می زند همه درخت ها را از بین نمی برد ممکن است هسته دارها را از بین ببرد ولی بقیه را از بین نبرد. (این هم یک اطلاعات کشاورزی) وقتی که یک گل درخت سیب می خواهد تبدیل به سیب شود یک مراحلی دارد گاهی اوقات سختی هم دارد. یک دفعه می بینیم این گل که زیبا هست مثلا سیب یا گلابی برگهایش همه می ریزد انگار جانش را گرفتی، انگار پژمرده شد و مُرد تمام گلبرگهایش می ریزد و ته آن می ماند آن ته یواش یواش رشد می کند و تبدیل به میوه می شود. بنابراین می بینید که تبدیل شدن یک سختی ها و مراحلی دارد و شرایط خاص خود را دارد پس هدف از این تبدیل چه بود؟ هدف از تبدیل گل به میوه است، دادن میوه هدف بود. مبدا کجاست؟ مقصد کجاست؟ هدف چیست؟ دادن سیب، دادن زردآلو و چه و چه... . تولید مثل حیوان یا انسان مبدایی دارد، مقصدی دارد و هدفی دارد. هستی هم همین هدف را دارد ما هم در تغییر و تبدیل خودمان این هدف را داریم.

 حالا تبدیل یک مراحلی دارد و این مراحلِ تبدیل حتما باید انجام بگیرد و این مراحل اولا نقشه می خواهد یعنی هر تبدیلی بخواهد انجام گیرد باید یک نقشه راه داشته باشد که از کجا می خواهد شروع کند و به کجا برسد. بدون نقشه راه تغییر و تبدیل انجام نمی گیرد. اگر شما میوه انگور را بخواهید سرکه بکنید وقتی در ظرف می ریزید برای انجام مراحل آن خودش نقشه راهش مشخص است باید چندین مرحله بگذرد تا برسد مثلا اگربخواهیم سیب را تبدیل به سرکه بکنیم نقشه راهش این است که چهارده مرحله طی می شود. باید اول تبدیل به قند شود قند تبدیل به الکل شود و الکل تبدیل به چه و چه شود و مرحله مرحله حساب کنیم چهارده مرحله می گذره تا یک سیب تبدیل به سرکه شود. اول از هر چیز نقشه ی راه دارد آن چهارده مرحله که باید این سیب طی بکند تا سرکه سیب شود آن چهارده مرحله نقشه ی راهش است هیچ تبدیلی بدون نقشه نیست. تمام هستی برای تبدیل شدن یک نقشه راه دارند که خداوند برای همه قرار داده است.

 دوم زمان است یعنی تبدیل بدون زمان به هیچ عنوان انجام نمی گیرد. اگر خواستی در آنِ واحد تبدیلاتی صورت بگیرد معمولا تخریباتش بسیار وحشتناک است. انجام شدن تبدیل از یک مرحله در یک لحظه زمان و در کوتاه مدت معمولا این تبدیل در جهت تخریب است. مثلا می بینیم در یک شهر یک مرتبه زلزله می شود و شهر، ویران می شود. شهر آباد تبدیل به ویرانه شد و این در یک لحظه انجام گرفت. مثلا در ساختمان مواد منفجره می گذاریم در یک لحظه منفجر می کنیم ساختمان می ریزد پایین، در جهت تبدیل این اتفاقات می افتد یعنی یک شُک بسیار عظیم وارد می کند. تبدیلاتی که بخواهد در آنِ واحد صورت بگیرد معمولا با تخریب و شُک همراه است. به خاطر همین در زلزله این اتفاق می افتد، چیزهایی داریم می خواهیم تبدیل به خاکستر کنیم با یک آتش سوزی این کار را انجام می دهیم ولی چه تخریبی به وجود می آوریم پس اگر ما بخواهیم یک انسان خیلی به هم ریخته را در یک لحظه تبدیل به یک انسان صالح کنیم یعنی مصرف کننده است تبدیل به یک انسان سالم کنیم آن جا تخریبات زیادی وارد می شود. یک شُک فیزیولوژی به او وارد می شود.

مرحله بعدی تغییر است که مهم ترین مسئله، مسئله تغییر است. تغییر هم به صورت عملیاتی، باید تغییر انجام بگیرد. اگر تغییر انجام نگیرد تبدیل اصلا انجام نمی گیرد. تغییر تبدیل ترخیص در درسهایمان داشتیم که این جا برمی گردد به همان قضیه. برا ی ایجاد تبدیل شدن تغییرات از الزامات است. باید حتما تغییرات انجام بگیرد، اگر تغییرات انجام نگیرد ما تغییری نخواهیم داشت. اگر فردی وارد کنگره شود و بخواهد اعتیادش را درمان کند ولی هیچ تغییری نخواهد بکند همان شاهزاده که بوده همان باقی می ماند. آیا به درمان می رسد؟ آیا تبدیل می شود؟ نه... چون تبدیل بدون تغییر امکان پذیر نیست. افرادی می گویند من چند ساله دارم می آیم خیلی دلم می خواهد به درمان برسم بگویید چکار کنم یک راهی، پیشنهادی به من بدهید، این ها برای این است که تغییر نمی کنند، پیشنهاد من این است که تغییر کنند. اگر تغییر نکنند اتفاقی نمی افتد، هم در مقوله اعتیاد هم در تمام مقوله ها، در مقوله های زندگی مثلا دو نفر هستند همیشه با هم دعوا دارند، زوج بسیار به هم ریخته هستند یا دو تا خواهر برادر به هم ریخته یا دو تا دوست به هم ریخته دائما درگیری و اصطکاک دارند این ها هیچ وقت تبدیل به دو موجود صالح نمی شوند، منظورم این است که هیچ وقت نیست که با هم درگیری نداشته باشند، تبدیل نمی شوند حتی با دعا و ... دعای خیر برای کسی اثر می کنه که خودش هم یک قدمی بردارد، حرکت کند، خودش هم بخواهد، خودش هم عملیاتی اقدام بکند آن وقت دعای خیر هم کمکش می کند وگر نه اثری ندارد. بنابراین اگرآن ها بخواهند ارتباطشان با هم خوب شود باید تغییر کنند. اگر آن ها در خود تغییر انجام ندهند تا قیامت هم درست نمی شوند مگر این که در مرحله ای بروند که از هم جدا بشوند پس برای تبدیل شدن تغییرات باید حتما انجام بگیرد. تغییرات هم در زمان است نه در لحظه. تصمیم می گیری خوب شوید فقط همین یک ساعت را تغییر می کنید بعد دو مرتبه همان خر سیاه و راه آسیا می شوید. دو مرتبه همان درگیری های قدیمی و مکافات های پدیدار.

 پس بنابراین برای تبدیل مراحلی داریم. نقشه ی راه حتما می خواهیم، پارامتر زمان را باید در نظر بگیریم، تغییرات هم باید انجام بگیرد یعنی بدون تغییرات هیچ تبدیلی انجام نمی گیرد. تبدیل شدن چیز بسیار مهم و با ارزش است و اگر انسانی بتواند تبدیل شود که در اصطلاح می گویند اَبدال (کسانی که تبدیل شدند.) مثالی بزنم که می گویند زمین بدون حجت خداوند نیست. حدود سیصد نفر هستند که این ها اولیاء خداوند هستند که این اولیاء خداوند هدایت کننده هستند. همیشه انسان های صالح در زمین هستند که صالحین هستند، محسنین هستند، مقربین هستند، اولولالباب هستند همه اسامی متعدد دارند. این ها وجود دارند. از این سیصد تا چهل تا اوتاد هستند میخایین هستند که مثل میخ که به کوه است هستند. از این ها هفت تا مثلا اَبدال هستند یعنی کسانی که تبدیل شدند که این تبدیل شدن یکی از مسائل مهم هستی است.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد پس تبدیل شدن یک کار مهم، سخت و دشواری است باید حتما نقشه ی راه داشته باشد. شما ممکن است برای تبدیل شدن خیلی زحمت بکشید، خیلی جان بکنید ولی نقشه ی راه نداشته باشید پس تبدیل نمی توانید بشوید. ممکن است برای تبدیل شدن خیلی زحمت بکشید ولی زمان را در نظر نگیرید، این نمی شود. برای تبدیل شدن خیلی زحمت می کشید ولی تغییرات انجام نمی گیرد پس شما تبدیل نمی توانید بشوید. تغییرات که در وادی سیزدهم می گوییم باید ذره ذره این طناب که می رود در چاه با دلو، باید میلی متر میلی متر این طناب برود پایین پایین و پایین و دلو برسد به آب برود در چاه بعد یواش یواش برود پایین تا این دلو خالی یک مرتبه پر شود. ذره ذره می رود پایین و پایین و در پایین یک مرتبه ذره ذره در آب فرو می رود بعد دلو خالی در فاصله زمانی که ذره ذره تغییر کرد فاصله اش با منبع آب تغییر می کند تا برسد به نقطه صفر و دلو خالی پر از آب می شود پس تغییرات از مسائل بسیار عمده و مهم است و هیچ تبدیلی صورت نمی گیرد مگر اول این تغییرات انجام بگیرد پس بدون تغییر هیچ اتفاقی رخ نمی دهد. اگر بخواهیم تبدیل شویم باید تغییر کنیم. ازیک انسان به هم ریخته به یک انسان آرام و متین باید تغییر کنیم. از یک انسان مصرف کننده به هم ریخته باید تغییر کنیم. آن ها که می خواهند اعتیاد را درمان بکنند ولی تغییر نکنند آن ها هیچ حال خوشی نخواهند داشت و تبدیل نمی شوند. بیست سال گذشته هنوز می گوید من معتادم، همان حرف های رکیک را می زند، همان کارها را انجام می دهد، همان اندیشه ها را دارد و این جا هیچ تبدیلی انجام نگرفته است.

همه حال از خلقت تا خلق دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد. هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد که ما تابع آن هستیم یا می شویم و باز ادامه دارد. چیزی که دائم در مراحل نقش کلی دارد چیست؟ حالا می گوید چیزی که در بین این تغییرات تبدیلات وجود دارد و به ما مربوط می شود، می دانی چیزی که دائم در مراحل نقش کلی دارد چیست؟ شاگرد می گوید: چیست؟ می گوید: همین است که بین من و تو و بین کسانی که دوستشان داریم در جریان است. می گوید فکر می کنی برای این تبدیلات یکی ازعواملش چه چیزی می تواند باشد، می دانی چه چیز نقش کلی دارد؟ شاگرد می گوید چه هست؟ می گوید همین که بین من و تو و بین کسانی که دوستشان داریم در جریان است. شاگرد می گوید منظورت محبت است؟ می گوید: آری. آن چیزی که در این قضیه نقش دارد محبت است. چیزی که جدای از نقشه راه، مسیر و جدای از همه چیز است، چیزی که بتواند از یک انسان کاملا به هم ریخته یک انسان بسیار متعادل ایجاد کند، پارامتر مهم آن محبت است.

آری اگر این امواج مطبوع الهی نبود ما با هم مطلبی نداشتیم که بگوییم و یا پیامی ارسال کنیم. اگر این امواج محبت الهی بین ما نبود، (بین شاگرد و استاد) می گوید این ارتباط و دوستی ما اصلا برقرار نمی شد. دو انسانی که هم دیگر را دوست دارند اگر این دوست داشتن و محبت نباشد به هم دیگر مطلبی ندارند بگویند. آدم هایی که هم دیگر را دوست دارند بین خودشان خیلی مطلب دارند که بگویند وقتی دوست ندارند مطلبی ندارند به هم دیگر بگویند.

آری اگر این امواج مطبوع الهی نبود ما با هم مطلبی نداشتیم که بگوییم و یا پیامی ارسال کنیم. از این که بخواهیم و ببینیم و لمس کنیم و اینقدر اندیشه هایمان به هم نزدیک باشد. اگر نبود این همه هم دیگر را لمس کنیم این همه همدیگر را ببینیم با هم حرف بزنیم؛ چه چیزی این را باعث می شود؟ چیزی که انسان ها را به هم متصل می کند و پیوند ها را نگه می دارد همان محبت است. در خشم و کینه و این ها هیچ چیزی نیست.

دیشب فیلمی نگاه می کردم آن آرتیست فیلم به فردی گفت: کسی که انتقام می گیرد باید دو قبر بکند یکی برای دشمنش یکی برای خودش یعنی شما وقتی انتقام می گیرید باید دو تا قبر بکنید. فقط برای دشمن نیست برای خودت هم باید قبر بکنید. تمام کسانی که این کار را می کنند دارند قبر خود را هم می کنند. کسانی که به دیگران صدمه، ضرر و ضربه می زنند برای خودشان هم دارند انجام می دهند ولی وقتی که محبت می کنید باز معکوس می شود، دو کار مثبت انجام می دهی یکی برای طرف یکی برای خودت. وقتی محبت می کنی، کسی تشنه است این آب گوارا را می دهی تا او رفع تشنگی کند هم او رفع تشنگی می کند هم خود تو رفع تشنگی می کنی ولی اگر انتقام بگیری دو قبر می کنی یکی برای خودت یکی برای دیگری. اگر غیبت می کنی دو تا مشکل درست می کنی یکی برای او یکی برای خودت. اگر دروغ بگویی دو تا مشکل درست می کنی یکی برای او یکی برای خودت. اگر حسادت می کنی دو تا مشکل درست می کنی یکی برای او یکی برای خودت. پس تمام ضررها و ضربه هایی که منفی هستند و می خواهیم به دیگران بزنیم اول باید یکی هم دقیقا به خودمان بزنیم. این جمله در فیلم قشنگ بود که کسی که انتقام می گیرد باید دو تا قبر بکند.

آری اگر این امواج مطبوع الهی نبود ما با هم مطلبی نداشتیم که بگوییم. کسانی که همدیگر را دوست دارند به همدیگر مطلب دارند که بگویند وگرنه با هم حرفی ندارند. از این که بخواهیم و ببینیم و لمس کنیم و اینقدر اندیشه هایمان به هم نزدیک باشد. فکر نمی کنید که چقدر این موضوع اهمیت دارد؟ آیا اگر در درون سینه تو و من چنین چیزی نبود چگونه می توانستیم آن چه که تو می کنی و آن چه که من می خواستم بر دلها نوشته شود؟ می گوید: فکر می کنید چقدر این موضوع اهمیت دارد؟ آیا اگر در درون سینه تو و من چنین محبتی نبود، چگونه می توانستیم این را به دیگران منتقل کنیم؟ چگونه می توانستیم آن چه تو می کنی و آن چه من می خواستم بر دلها نوشته شود؟ باید در دلها رسوخ کند و اثر کند. انسان چیزی را می تواند به دیگران بدهد که داشته باشد و مالک آن باشد اگر مالک آن نباشد نمی تواند بدهد. شما محبت را موقعه ای می توانید به کسی بدهید که محبت را داشته باشید. دوست داشتن را باید داشته باشید که بتوانید بدهید. پول اگر خواستی به کسی بدهید باید داشته باشید تا بتوانید بدهید. یک تکه نان اگر خواستی بدهی باید نان داشته باشید تا بدهید. محبت و عشق هم همین طور است. علم هم همین طور است. اگر راهنما به رهجو عشق نداشته باشد نمی تواند به او کمک کند، نمی تواند به او عشق بدهد. اگر رهجو راهنما را دوست دارد حتما او هم نسبت به او عشق و محبت دارد که دوستش دارد.

چگونه می توانستیم آن چه تو می کنی و آن چه من می خواستم بر دلها نوشته شود؟چه می شد؟ پس دل من هم برای تو تنگ می شود و این از مهر است. اگر دل ما برای هم دیگر تنگ می شود این دل تنگی مال مهر است. امروز و هر لحظه که می گذرد آن تفکر من و تو، شکل دیگری که حکایت واقعی دارد پیدا می کند و این مهم و با ارزش است و آن که زبان ها یکی می شود و همه دیدن ها یکی می شود و یاد آن ها دلمان را هم تنگ و هم به هم نزدیک می کند. می گوید: وقتی که آن  محبت و دوست داشتن وجود داشته باشد (بارها گفتیم محبت ریشه و پایه اش آگاهی و دانایی است) به قول شیخ شهاب الدین سهروردی اگر کسی اطلاعات و دانش و دانایی در جهت خیر داشته باشد این می شود معرفت در جهت خیر اگر آگاهی و دانایی در جهت شر داشته باشد میشود معرفت در جهت شر. از معرفت در جهت خیر محبت پدیدار می شود. آدم جاهل نمی تواند محبت داشته باشد. کسی می تواند محبت داشته باشد که به دانایی رسیده باشد، با سواد نه، ممکن است با سواد باشد اما به دانایی نرسیده باشد یعنی تفکر آموزش و تجربه را نداشته باشد پس محبت ریشه اش دانایی است باید به آن مرحله دانایی برسید تا تبدیل شوید به ابدال و آن وقت تبدیل شوید به محبت، وقتی به محبت رسید آن موقع زبان ها یکی می شود. اگر بین انسان ها محبت برقرار شود. بعضی انسان ها با هم با یک زبان صحبت می کنند ولی حرف یکدیگر را نمی فهمند.هر دو فارسی حرف می زنند ولی تفکر همدیگر را درک نمی کنند.

امروز و هر لحظه که می گذرد آن تفکر من و تو، شکل دیگری که حکایت واقعی دارد پیدا می کند و این مهم و با ارزش است و آن که زبان ها یکی می شود و همه دیدن ها یکی می شود و یاد آن ها دلمان را هم تنگ و هم به هم نزدیک می کند. وقتی محبت برقرار بود زبان ها یکی می شود. الان صحبت می کنیم، حرف همدیگر را درک نمی کنیم منظورمان یک چیز دیگر است یک چیز دیگر گفته می شود. دیدن ها یکی نیست موضوعی را می بینیم هر کدام موضوع دیگری آن را تفسیر می کنیم.

می دانی که من را دوستان و محبت از تنهایی رها نمودند. استاد می گوید: می دانی که من را محبت و دوستان از تنهایی رها نمودند و ماها را هم محبت و دوستان کار کردند و راهنماها و بقیه دوستان و همکاران که از تنهایی و بی محبتی رها شدیم. می دانی که من را دوستان و محبت از تنهایی رها نمود. من تنها بودم و با افکار خود که فکر می کردم اما فرمان صادر شده بود که از این یگانگی خود بیرون بیایم. می دانم که تو را که در جمع تنهایی البته نه به تنهایی من اما یاران در رهند تا تو را دریابند. این مطلب مال سال هشتاد و یک بود که می گوید: می دانم که تو را که در جمع تنهایی البته نه به تنهایی من اما یاران در رهند تا تو را دریابند همین شما که الان آمدید و امثال شماها منظورش است. شما را می فهمند ولی خواهند آمد و من فکر می کنم بیشتر این موضوع رنجت دهد و دلت برای ما بیشتر تنگ می شود اما این چنین نخواهد ماند. برای این که کار می کنی و به مسائل رسیدگی می نمایی. فرامین را طبق گفته های قبلی یک به یک اجرا می کنی و یا در صدد عمل آن هستی. این وقت تو را خوب پر می کند زیرا اکنون و حالا به این مطالب نیاز داری. کوشش تو راه را برای آنان که در راه هستند هموار می نماید. برای این که ما موفق شویم و به نتیجه برسیم باید کار کنیم وقتی کار می کنیم به مسائل رسیدگی می کنیم یعنی همه چیز را مد نظر می رسانیم هر موضوع که به ما مربوط است آن را می نشینیم نگاه می کنیم و آنالیزش می کنیم. فرامین دستورات الهی است یا قوانین کشور است یا قوانین جاریه یا قوانین کنگره است یا حرمت کنگره است. وقتی که ما می گوییم فرامین را اجرا می کنیم در کنگره 60 وقتی می گوید هیچ گونه پول ندهید و نگیرید ما باید اجرا کنیم. می گوید بیرون از کنگره رابطه برقرار نکنید باید رابطه برقرار نکرد. می گوید خرید فروش نکنید باید خرید و فروش نکنیم. الفاظ  ناشایست به کار نبرید و آن چه که قوانین است ما قوانین را اجرا کنیم. برای این که   کار می کنید و به مسائل رسیدگی می کنید قوانین را یک به یک اجرا می کنید و حرمت ها را اجرا می کنید، فرامینی که راهنما می دهد یک به یک اجرا می کنید. می گوید بنویسید می نویسد بگوید بخوان می خواند می گوید روی این پرگرام باش می گوید چشم، می گوید کم کن، قطع کن، زیاد کن باید فرامین را کاملا اجرا کند چون نمی تواند شاگرد به فرامین استاد عمل نکند و به رهایی هم برسد. رهجو باید بداند راهنما بیشتر از رهجو می فهمد اگر احساس کرد خودش بیشتر می فهمد او هرگز به درمان نمی رسد. به نفع رهجو هست که بداند و باور کند که راهنمای او بیشتر می داند آن موقع به درمان می رسد وگر نه اگر علامه دهر هم باشد باز به مرحله لازم نمی رسد پس فرامین را طبق گفته های قبلی یک به یک اجرا می کنید ویا در صدد عمل آن هستید. من هم دقیقا حرف های استادانم را اجرا می کردم و به مرحله لازم می رساندم اگر من هم به حرف اساتیدم و راهنماهایم توجه نمی کردم من هم قطعا به نتیجه نمی رسیدم. خوب وقتی این کارها را انجام می دهیم وقت را به خوبی پر می کند. الان تو به مطلب نیاز داری که از روی سی دی بنویسی و کارهای دیگرت را انجام دهی. تو هر چه کوشش و تلاش کنی راه را هموار می کنی برای کسانی که در راه هستند و می خواهند بیایند و به این مقصد، هدف و پروتکل دی اس تی برسند راه برای آن ها هموار می شود. 

جهان مملو از مطالبی است که قابل وصف نیست اگر به درون سفر کنی. سفر درون که قبلا گفته ایم. وقتی سفر درون هست، کار در سفر بیرون راحت است رفتن آمریکا حالا ویزای آن سخته، حالا فرض کن فرانسه و آلمان و ترکیه و حالا بعضی جاها ویزا نمی خواهد بلیط می خری و پول جور می کنی می روی ولی سفر درون خیلی فرق می کند . وقتی می گوییم سفر درون باید بری تا روز الست، در آرشیو هست درحافظه هست و در بین آن ها شناور شوی به اصطلاح خلوص کنی بین آن مطالب و وارد فضای دیگر شوی از این جهان وارد جهان درون شوی حالا خود جهان درون به گونه ای وصل است به جهان برون. برون یعنی خارج از جهان فیزیکی.

جهان مملو از مطالبی است که قابل وصف نیست اگر به درون سفر کنی. در خواهی یافت که برون آن چه دیده می شود و می بینی در مقابل درون گویی توپی بیش نیست. تو درون انسان ها را به خودشان آدرس و نشانی می دهی و یافتن نشان خودشان بسیار تا بسیار در دگرگونی آن ها موثر است. امری است خدادای و طبیعی. استاد به شاگرد می گوید: کاری که تو می کنی تو درون انسان ها را به خودشان آدرس می دهی کاری که من نسبت به شما تو آموزش ها به شما می دهم، من درون خودتون را به خودتون آدرس می دهم. از بیرون نمی گویم دنبال چیزی بگردید در تمام وادی ها آموزش ها و سی دی ها همش دارد آدرس خودتون را می دهد. خودتون خودتون را گم کردید خودتون باید خودتون را پیدا کنید. ما بیرون آدرس به کسی نمی دهیم می گوییم تفکر بکن با تفکر ساختارها آغاز می گردد، مال خودت است. بدون هیچ انسانی بیش تر از خودش به خویشتن خویش فکر نمی کند، مال خودت است. صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است. باز مربوط به خودت است. با حرکت راه نمایان می شود مال خودت است. رمز و رازکشف حقیقت در دو چیز است باز مربوط به خودت است. پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگر است، آن چه باور است محبت است و این ها همه مربوط به خودت و آدرس دادن به خود انسان ها است. کاری که ما می کنیم به انسان ها آدرس می دهیم و می گوییم این ها را به تو یاد می دهیم خودت باید مسائلت را پیدا کنی و مشکلاتت را حل کنی پس تو درون انسان ها را به خودشان آدرس و نشانی می دهی و یافتن نشانی خودشان بسیار تا بسیار در دگر گونی آن ها موثر است. هیچ انسانی نمی تواند انسان دیگر را تغییر دهد این کار امکان ندارد. آن سعی خودش را می کند دعوت می کند ولی شخص باید خودش را تغییر دهد. خودش باید خودش را تغییر دهد. به طرف پیشنهاد می دهد دعوت می کند ولی شخص باید خودش قبول کند. در مسائل الهی هم شخص باید خودش عمل کند. به زور نمی شودانسان ها را تغییر داد. هر انسانی فکر می کند می تواند انسان ها را به زور تغییر دهد سخت در اشتباه است. شما به زور انسان ها را نمی توانی به بهشت ببری. به زور هم نمی توانی به جهنم ببری. می توانی به آن ها آدرس بدهی تشویق هم بکنی خودشون یا راه بهشت را پیدا می کنند یا راه جهنم را.

یافتن نشانی خودشان بسیار تا بسیار در دگرگونی آن ها موثر است و امری است خدادای و یا طبیعی. باید حتما خودشون خودشون را تغییر دهند. برای تغییر باید کلی به آن ها ابزار دهی، اطلاعات، آگاهی و دانش بدهی. و اما حسین عزیز، مذکر و مونث بودن هیچ مفهومی ندارد. در بعد تکامل لازمه احیای جسم و ابعاد دیگرِ مثلث است که بقاء اصل محسوب می شود. ابعاد دیگر منظور جسم روان جهان بینی است. در این قضیه مفهومی ندارد که مذکر باشد یا مونث باشد این مرحله برای همشون به صورت یکسان است و مرحله تکامل برای همه یکسان است. اصل تکامل در خلقت وجود است نه مذکر و مونث. آن وجود و موجود است که در این مرحله تکامل در حرکت است اصلا مهم نیست که این مونث است یا مذکر ممکنه خیلی مونث ها از مذکرها قوی تر و مستحکم تر باشند یا برعکس. مذکر و مونث بودن هیچ مفهومی ندارد. در بعد تکامل لازمه احیای جسم و ابعاد دیگرِ مثلث است که بقاء اصل محسوب می شود. اصل تکامل در خلقت وجود است و هر نوعی مثل آب و آتش و آن چه بین و تلفیقات آن است. حیات بدون مسائلی که خلق شده امکان ندارد.

خوب می رویم روی قضیه قرآن: وقتی کتاب 60درجه را ما می خوانیم مخصوصا آن ها که اول کتاب عبور از منطقه 60 درجه را می خوانند یکسری راجع به مواد و تریاک و عرق و بالا بردن و پایین آوردن مواد و غیره است. شهر وجودی مسائلی است که آن نگهبان صحبت می کند این ها خیلی ساده و خوب است شخص وقتی می خواند کاملا می فهمد ولی موقعه ای که استاد سیلور صحبت می کند یا سردار صحبت می کند آن جا دیگر گیج است مخصوصا کسی که تازه کتاب را خریده اصلا قاطی می کند نمی تواند بخواند و ورق می زند چون اگر هم بخواند چیزی نمی فهمد ولی مطالب را که به شما درس می دهم بعد که در کتاب 60 درجه بخوانید و بعد که رهایی می رود بالا بعد پنج شش سال می گذرد و ذره ذره می خواند تازه متوجه می شود که آن مطالبی که استاد سیلور یا رعد یا سردار صحبت می کند چه هست. چه می گوید و چه جوری است. آن موقع برایش جذابیت خیلی خیلی خاصی هست. برای همین می گویم کتاب 60درجه هیچ موقع بسته نمی شود چون کسی نیست که بگوید من 60درجه را همش را خواندم و همه را فهمیدم. حالا این مطالب که من برای قرآن می گویم برای همه نیست این یک چیز فوق برنامه است. آن ها که دوست داشتند توجه می کنند و آن ها که دوست نداشتند نه. چون ممکنه همه با افکار و اندیشه های مختلفی باشند تا اسم بعضی اسامی را می آوری فوری درمقابل گارد محکم و قوی می گیرند که آقا اصلا داستان چیست؟ این ها را برای کسانی می گویم که دوست دارند آن ها که دوست ندارند هیچ، کاری به آن ها نداریم.

مطالبی که صحبت کردیم راجع به حروف پاراف ها بود و یکسری مسائل دیگر که روی ریتم عدد 19 است. تعداد تکرار قاف ها در سوره شماره50 بود که 57 قاف در این سوره بود. باز حروف قاف در سوره ی دیگری بود که سوره 42 بود که آن هم 57 قاف داشت مجموع تکرار قاف ها در دو سوره شد 114که شد تعداد سوره های کل قرآن. مطلب دیگر این که خود قرآن در قرآن 57 مرتبه به کار برده شده که مضربی از عدد 19 است 3 تا 19 تا 57 تا. بعد توجیه قرآن به عنوان مجید به تعداد حروف قاف در دو سوره است. قاف در قرآن مجید خود قرآن مجید، مجید هم حروف ابجدش 57 است. میم 40 جیم 3 ی می شود 10 و دال می شود 4 جمع آن 57 که باز مضربی از 19 است. مسئله بعد که قبلا گفتیم سوره 42 دارای 53 آیه است که 42 با 53 می شود 95 که باز مضربی از عدد 19 است. سوره 50 هم دارای 45 آیه است این هم می شود 95 که این هم مضربی از عدد 19 است. تعداد قاف ها در همه آیات شماره 19 رسیدیم به 76 که مضرب عدد 19 است این هم صحبت کردیم. چیز جالبی هست که در سوره 50 که قاف ها شد 57 تا یعنی این ها روش حساب شده فکر کرده مثلا راجع به قوم لوت در قرآن صحبت می کند همه جا از لوت به عنوان قوم صحبت می کند ولی در آیه ی شماره 13 سوره شماره 50 به جای قوم از کلمه اخوان استفاده کرده است. 13 بار از قوم لوت در قرآن اسم برده است همه جا هم به عنوان قوم اسم برده ولی یک مرتبه در سوره 50 که مقدار قاف ها را ما حساب می کنیم به جای قوم می گوید و عاد و فرعون و اخوان لوت یعنی برادران لوت. فقط در سوره شماره 50 به جای قوم از کلمه اخوان استفاده کرده است که اگر قوم را استفاده کرده بود 57 قاف می شد 58 قاف و آن مضرب بهم می ریخت. چیزی که گفته بودم برای این دفعه انجام دهید تعداد اعدادی که در قرآن به کار رفته: 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، مثلا به فرعون گفت عصایت را بزن 12 تا چشمه باز شد. 13، 14، 15، 16، 17، 18 نداریم باز 19 داریم که 19 نگهبان برآن گماردیم که نگهبانان جهنم 19 تا هستند. عدد 20 را داریم. 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، نداریم باز 30، داریم. دیگه بعد از آن عدد 40 را داریم بعد عدد 50 را داریم بعد عدد 60 را داریم عدد 70 را داریم عدد 80 را داریم عدد 90 را نداریم ولی عدد 100 را داریم بع 200، 300 را داریم ولی دیگر 400، و...... را نداریم بعد می رسیم 1000 را داریم بعد 2000، 3000، 5000، بعد 50000 و بعد 100000 را داریم حالا اگر این اعداد را با هم جمع کنیم که بیست عدد هستند در قرآن می شود صد و شصت و دو هزار و صد و چهل و شش که اگر تقسیم بر 19 کنیم می شود هشت هزار و پانصد و سی و چهار تا یعنی ریتم بسم الله الرحمن الرحیم هشت هزار و پانصد و سی و چهار بار تکرار شده پس باز به عدد درستی رسیدیم. تکلیف دفعه بعد: در سوره یاسین تعداد ( ی ) و تعداد (س) آن را حساب کنید. ی و س نگهبان این آیه است که بهم نخورد. فقط خواستم شما را با گوشه ای از بعضی از این مسائل آشنا کنم که بدانید مسائل به این سادگی که ما فکر می کنیم نیست و برنامه ی  ریز و خاصی دارد.       

منبع: همسفران نمایندگی شعبه شیخ بهایی

با احترام؛کمک راهنما همسفر سارا لژیون دوم

Print Friendly Version of this page


طبقه بندی: سی دی های آموزشی،  جهان بینی، 
برچسب ها: درمان اعتیاد کنگره 60، متن کامل سی دی چرخش، جهان بینی،  

تاریخ : شنبه 26 اسفند 1396 | 01:07 ب.ظ | نویسنده : سارا نجاران | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.