تبلیغات
شمیم عشق - دلنوشته ای به قلم همسفر مهناز

شمیم عشق - دلنوشته ای به قلم همسفر مهناز

وب لژیون همسفر سارا نجاران

وب لژیون همسفر سارا نجاران

شمیم عشق - دلنوشته ای به قلم همسفر مهناز وب لژیون همسفر سارا نجاران

به نام قدرت مطلق 

راه عشق

دلنوشته ای به قلم همسفر مهناز

اما یک تضاد وجود داشت که در ذهنم آزارم می داد که قرار است با یک نفر که معتاد بوده ازدواج کنم و دیگر اینکه اگر این فرد معتاد بوده، چرا هیچ چیزش به آن برداشتهای من نسبت به اعتیاد نمی خورد، چرا اینقدر آرامش دارد؟! چرا اینقدر صداقت دارد؟! چرا اینقدر ظاهرش آراسته است؟! چرا از قدرت بدنی خوبی برخوردار است؟!....

 

آنچه باور است محبت است وآنچه نیست، ظروف تهی است.

من تا قبل از آشنایی با مسافرم هیچ درک درستی در مورد مواد، اعتیاد، معتاد و کنگره 60 نداشتم و حتی در مورد شکل و نوع مصرف آنها چیزی نمی دانستم و برداشتی که در مورد معتاد داشتم این بود که شخص مصرف کننده یک کارتن خوابی است که ظاهر فوق العاده بهم ریخته ای دارد.

در روز خواستگاری زمانی که با مسافرم صحبت می کردم در لابه لای صحبتهایش گفت که قبلا  مصرف  کننده بوده و از همه نوع مواد مصرف کرده، و چند ماهی است که دیگر مصرف نمی کند، درآن لحظه دنیا روی سرم چرخید حتی نمی توانستم تصور کنم که در موردش فکر کنم، چه برسد ادامه آشنایی...

روز بعد اولین فکری که کردم جواب رد دادن بود اما ایشان پیش دستی کرده بودند و جزوات کنگره را برایم آورده بودند و گفتند که هیچ تصمیمی نگیرم و فقط جزوات را مطالعه کنم.

حال که به عقب برمی گردم متوجه می شوم که هر چند جزوات را تا چند روز حتی باز هم نکردم ولی این اتفاق همان پیام کنگره بود و خواست خداوند این بود که در این مسیر قرار بگیرم. جزوات را باز هم نکردم اما تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده به آن مکانی که مسافرم گفت بروم، و این شد که پنجشنبه همان هفته وارد کنگره شدم. در بدو ورودم فقط و فقط انرژی مثبت دریافت کردم. آن روز تولد یکی از راهنمایان عزیز بود و با این که من حتی در مورد مراسم و صحبتهایشان هیچ چیزی نمی دانستم، اما حسی داشتم که انگار سالهاست که در آن مکان بودم، آدمهایی که حتی نمی شناختم با تمام وجود به من عشق می دادند و بدون هیچ چشم داشتی دست یاری به سوی همه دراز می کردند. همان روز در پیام هایی که خوانده شد،گفته شد که «گنگره مکان امنی است» و این جمله زنگی بود در گوش من، آن روز حس این جمله را نگرفتم، اما دیگر نمی توانستم به آن مکان نروم و تصمیم گرفتم که فعلاً در مورد انتخاب همسر تعجیل نکنم و فقط شناختم را از آن مکان بالا ببرم. دو ماه هر پنجشنبه به کنگره می رفتم، جزوات را خواندم، کتاب 60 درجه را خواندم، اما یک تضاد وجود داشت که در ذهنم آزارم می داد که قرار است با یک نفر که معتاد بوده ازدواج کنم و دیگر اینکه اگر این فرد معتاد بوده، چرا هیچ چیزش به آن برداشتهای من نسبت به اعتیاد نمی خورد، چرا اینقدر آرامش دارد؟! چرا اینقدر صداقت دارد؟! چرا اینقدر ظاهرش آراسته است؟! چرا از قدرت بدنی خوبی برخوردار است؟!....

با صحبتهایی که با راهنمایشان و همسفران کنگره و حتی یکبار با آقای عباس امیر معافی که به اصفهان آمدند، داشتم تصمیم خودم را گرفتم. بعد از ازدواج با مسافرم تا یک مدت به کنگره می آمدیم و شکر خدا مسافرم  کمک راهنما شدند و بهترین حس لحظه ای بود که در مورد رهجو گرفتن و رهایی داشتن صحبت می کردند، اما به دلایلی من دیگر نتوانستم به کنگره بروم اما همیشه در کنار مسافرم سی دی ها، اخبار و جشن ها و اتفاقات کنگره را دنبال می کردم، بعضی از کتابها و جزوات را می خواندم. هرازگاهی پارک می رفتم و در ورزشها شرکت می کردم هر بار که به کنگره یا پارک می رفتم همسفران پیام کنگره را می دادند که باید حرکت کنم، اما چون تفکر درستی نداشتم از کنگره و آموزشها دور بودم.

 تا اینکه تابستان وقتی کتابهایم را مرتب می کردم جزوه ای که از سی دی محبت نوشته بودم، دیدم و چون شرایط روحی خوبی نداشتم، به این فکر افتادم که آرامش را باید از کنگره بخواهم و تصمیم خود را گرفتم که به طور جدی و با اراده به کنگره بیایم و آموزشها را انجام دهم و با انتخاب راهنمای گلم و آموزشهایشان این تصمیم جدی تر و استوارتر می شود و دوباره به کنگره می آیم، فهمیدم که من الان مسافر جهان بینی هستم و مسافرم مانند همسفری که دو بال پرواز دارد به من کمک می کند که به درستی مسیر خود را پیدا کنم و ادامه دهم و در پایان از راهنمای گلم خانم سارا و راهنمای مسافرم آقای پروانه که اوایل خیلی من را راهنمایی کردند تشکر می کنم.

جمله آخر:با تفکر ساختارها آغاز می شود، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود.

با احترام همسفر مهناز از لژیون دوم 

تایپ: همسفر الهه

منبع: وبلاگ همسفران شعبه شیخ بهایی




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
برچسب ها: کنگره 60، شعبه شیخ بهایی، وب لژیون شمیم عشق،  

تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهام | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.