تبلیغات
شمیم عشق - متن سی دی ریتم به قلم راهنمای عزیزمان خانم سارا

شمیم عشق - متن سی دی ریتم به قلم راهنمای عزیزمان خانم سارا

وب لژیون همسفر سارا نجاران

وب لژیون همسفر سارا نجاران

شمیم عشق - متن سی دی ریتم به قلم راهنمای عزیزمان خانم سارا وب لژیون همسفر سارا نجاران

به نام نامی هستی

متن کامل سی دی ریتم



نگاه ما به زندگی خیلی مهم است. ما می توانیم با یک نان از زندگی کاملا لذت ببریم. می توانیم با یک خروار پول هم لذت از زندگی نبریم. موضوع این است که ما زندگی را چگونه می بینیم، زاویه دید ما چگونه است. چیزهایی که داریم  قدرش را می دانیم یا نه؟ معمولا تا زمانی که داریمشان قدرشان را نمی دانیم، وقتی از دست دادیم قدر آن ها را می دانیم پس یکی هم جهان بینی ماست که روی مسئله روان نقش دارد. مسئله دیگر هم باز روی این قضیه اضافه می شود و آن....


سلام دوستان حسین هستم مسافر نگهبان جلسه

امیدوارم حالتان خوب باشد حال من هم به حمد الله خوب است. امروز سه شنبه 14 آذر ماه 96 به آرامی فصل پاییز هم به اتمام می رسد. انشاالله که دعا کنیم باران ببارد هوا تمیز شود.

مبحث امروز مطالبی است از 11/19/80 که یک پاراگراف را می خوانم و بعد راجع به آن صحبت می کنم.

استاد: در مورد چه سخن بگویم؟

شاگرد: بهتر است در مورد حس صحبت کنیم

در مورد حس زیاد صحبت کردیم هر چه صحبت کنیم باز هم کم است. صحبت هایی در سی دی های قدیم کردیم و باز هم نیاز است.

استاد: حس مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال حاضر است. یعنی زمانی که جسم و روح و نفس با هم باشند. پنج حس دیگر با اندام های نام برده شده یعنی هفت پیکر که این هفت پیکرها با آن پنج حس در ارتباط می باشند که هر دو قسمت قابل لمس نیستند اما قابل حس از نوع خودش می باشد که با عالم بیرون و غیره که می دانید در ارتباط جاری هستند. آیا مفهوم شد؟

مطمئنم که هیچی نفهمیدید از این مطلب. حالا فعلا این را داشته باشید، اول باید مقدماتی بچینم و بعد راجع به آن صحبت کنم.

ما در مطالب گذشته راجع به جسم صحبت کردیم. البته این صحبت ها که راجع به جسم می کنیم ذره ذره تکمیل می شود چون مطالبی که من برای شما صحبت می کنم از اینترنت و کتاب ها رو نویسی نمی کنم. مطالبی که مطرح می کنم را روی آن تفکر و اندیشه می کنم و برای شما می گویم و ذره ذره کامل می شود. مثلا اگر گفتم در جسم ساختار بیرونی و یا درونی هست ممکنه یک ساختار دیگر به آن افزوده شود و این مثل پازل می ماند که ذره ذره کامل می شود.

ما برای جسم خیلی ارزش قائل شدیم و باید هم ارزش قائل شویم چون جسم شهر مسکونی و خانه ماست، چیزی هست که ما در آن زندگی می کنیم. بلد ماست. ادامه حیات ما در این کره زمین بستگی کامل به این ساختار جسمی ما دارد هر قسمت آن دارای نقص و ایراد باشد دچار مشکلات و معضلات بسیار می شویم.

خاصیتی که جسم دارد را بارها گفته ایم. این که خودش خودش را می سازد و ترمیم می کند. اگر دست خود را نگاه کنیم ممکن است این دست، دست پارسالی نباشد یعنی سلول های دیگر جایگزین شدند و ما متوجه مرگ سلول ها ممکن است نشویم؛ حتی استخوان های ما در طول زمان عوض می شوند. بنابراین ماشین آلات صنعتی قادر نیستند خودشان را ترمیم کنند ولی بدن انسان تا زنده است خودش را ترمیم می کند مشروط به این که مواد لازم یا شرایط لازم برایش ایجاد کنیم. ممکن است گاهی اوقات جسم را خیلی سرسری بگیریم، خیال کنیم همین جوری به دنیا آمده، درست شده، بزرگ شده و ... . اگر دقیق شویم می بینیم جسم سیستم و یک ماشین پیچیده است و در عین حال خیلی ساده فقط یک شرایطی دارد، باید یک اطلاعات و دانشی داشته باشیم برای نگهداری این جسم. اگربرای جسم که داریم احترام قائل نشویم و اطلاعات جمع آوری نکنیم و نتوانیم از آن مراقبت کنیم دچار انواع و اقسام بیماری های مختلف می شویم. در بین انسان ها که نگاه می کنیم، مخصوصا در تهران، ما انسان سالم خیلی کم پیدا می کنیم. اکثر انسان ها یک بیماری و مریضی دارند. حالا یا میگرن، ام. اس، دوبینی، بیماری پوستی، دستگاه گوارشی، پوکی استخوان، کم خونی و انواع و اقسام این بیماری ها، برای همین روز به روز بیمارستان ها اضافه و گسترده می شود، با شرایط خاص خودش. این دلیل بی توجهی ما به جسم است و یا کم توجهی است. 

اگر قوانین خیلی ساده را رعایت کنیم می توانیم از جسم خوب و سالمی برخوردار باشیم. قدر مسلم، شما اگر یک اتومبیل داشته باشید یک چیزهایی لازم دارد مثلا بنزین، آب برای رادیاتور، روغن، روغن ترمز، گریس، باد برای لاستیک چون اگر لاستیک باد نداشته باشد ماشین راه نمی تواند برود. وقتی لاستیک باد ندارد که نمی توان به آن روغن یا آب داد، به دردش نمی خورد. پس هر قسمت اتومبیل ماده خاصی را نیاز دارد. جسم ما هم همین طور است، قسمت های مختلف مواد مختلفی نیاز دارد که بارها صحبت کردیم و گفتیم. یکسری مواد هست که از بیرون می گیریم، از طبیعت می گیریم مثلا کلسیم را نمی توانیم از بیرون بگیریم بخوریم چون گچ قابل خوردن نیست. گیاهان کلسیم را از زمین می گیرند و در خودشان تبدیل به کلسیم می کنند بعد حیوانات گیاه را می خورند تبدیل به شیر می شود ما لبنیات را می گیریم استفاده می کنیم و کلسیم می گیریم پس این فرایند را دارد. ما باید از انواع و اقسام مواد غذایی استفاده کنیم. خیلی خوشحالم که بچه ها می گفتند اعضای کنگره 60 دیگر فریزرهایشان خالی است هم برق مصرف نمی کنند هم مواد خوراکی را تبدیل به زباله نمی کنند و بعد بخورند. گوشت را حداکثر یک هفته می توانی در فریزر بگذاری نه شش ماه، گوسفند را شقه می کنند تکه تکه در فریزر می گذارند و بعد مصرف می کنند یا سبزی ها و خوراکی ها را که راجع به آن ها هم صحبت کردیم. امیدوارم فریزرهای همه خالی باشد و هر چه می خواهید بروید تازه بخرید. یکی این موضوع شد.

یکی دیگر، موادی مورد نیاز جسم بود که در داخل جسم، خودش می سازد مثل پالایشگاه نفت را می دهیم پالایشگاه، بنزین، روغن موتور، قیر و پتروشیمی و انواع چیزها حتی پلاستیک و همه را می سازد. حال داخل جسم، هورمون ها داخل جسم ساخته می شود، اندروفین، دینورفین، ناقل های عصبی، استیل کولین، سروتونین و انواع مواد، پروتین ها و آنزیم ها این ها همه داخل بدن ساخته می شود. اگر آن ها مشکل داشته باشند ما دچار مشکل می شویم.

غیر از این دو یک چیز دیگر که در سلامتی نقش دارد ژن است. ژن نقشه ساختمان هر جسمی است. اگر بخواهیم مثال بزنیم که البته ممکن است کاملا منطبق نباشد ولی حالا مثلا: یک ساختمان را در نظر بگیرید قسمت بیرونی- پشت بام-  سنگش- قیرو گونی پشتش- راههای آبش، این ها می شود مسائل بیرونی که باید مرتب رسیدگی کرد. قسمت درونی- مبل- وسایل آشپزخانه- فرش که این ها را هم باید رسیدگی کرد. ژنِ آن، ساختار اصلی آن ساختمان است که در آن ساختمان تیرآهن نمره ی چند به کار رفته- میل گردها میل گرد چند بوده- بتون ها به چه شکل بوده- بتون ریزی آن و آجرهای ساختمان هم مثل ژن است. حالا خود ژن کار نمی کند، خود ژن بیان دارد، می گوییم: بیان ژن یعنی دستوری را می دهد که کاری انجام بده. دستور می دهد سروتونین یا دوپامین تولید کن و دستوراتِ کار دیگر می دهد. این هم در سلامتی ما خیلی تاثیر دارد که هر کس آن زنتیکش چگونه است؟ ژن خودش ممکن است عوض نشود ولی بیانش قابل تغییر است. به عقیده من در مسائل بیماری هر سه قابل کنترل و درمان است. حالا در ژن کمی محدودیت داریم، نمی گویم خیلی می توانیم مانور دهیم ولی باز هم می شود خیلی کارها کرد مثلا کسی که از نظر ژنتیکی بین آن ها خودکشی هست، ژن او ژن خودکشی نیست بلکه ژن باید ماده ای را ترشح کند و تولیدکند مثلا دوپامین تولید نمی کند و در اثرکمبود آن مواد، شخص خمار است دست به اقدام خودکشی می کند پس این را می توانیم تغییرش دهیم.

علم پزشکی به بشریت خیلی خدمت کرده و نمی توان از آن غافل شد. هم علم پزشکی هم مسائل دیگر نمی توان گفت فقط علم پزشکی بلکه تمام علوم به انسان کمک کردند و علم پزشکی کمک شایانی کرده است. قدیم آدم ها 35 یا 40 سال بیشتر عمر نمی کردند همه یا وبا- حصبه- دیفتری می گرفتند و می مردند چیزی که باعث طول عمر انسان ها شد همان علم پزشکی بود. میکروب ها و واکسن ها را شناخت، چگونگی مقابله با بیماری ها مطرح شد، چگونگی ضدعفونی کردن شناخته شد، این که چگونه بلافاصله وبا را مهار و کنترل کنند، طاعون، حصبه و سل را مهار می کنند و خیلی بیماری ها را جلوی آن را گرفتند و کنترل کردند.

 انواع و اقسام آنتی بیوتیک ها آمد و جلوی بیماری ها را گرفت. در قسمت جراحی خدمات شایان انجام می شود. در اورتوپد همین طور و در خود بیماری ها هم کارش را انجام می دهد ولی یک راه دیگر هم باز شد و آن راهی که باز شد این که در بعضی سطوح به جای این که عامل بیماری از بین برود علامت و علائم بیماری از بین می رود خود بیماری از بین نمی رود فرضا درد یک علائم بالینی است یعنی اگر کلیه، درد می گیرد ما متوجه خرابی کلیه می شویم. حالا اگر ما دائما درد کلیه را ساکت کنیم درد را نمی فهمیم ولی کلیه روز به روز خرابتر می شود. در این قسمت ها هم پزشکی می آید کار خود را انجام می دهد ولی بعضی سطوح می بینیم که نه! سعی می کند علائم بیماری را از بین ببرد. مثلا اگر یک غده ای در یک قسمت بدن در می آید سعی می کنند غده را از بین ببرند ولی عاملی که باعث ایجاد آن غده سرطانی یا بدخیم یا خوش خیم شده را باید شناسایی کند که کمتر دنبال آن عامل می رود. اگر معده سوراخ است دنبال ترمیم سوراخ معده است در فکر این که چگونه این معده سوراخ شد نیست. در اعتیاد هم همین طور بود ما این ها را در اعتیاد فهمیدیم. در اعتیاد هم سعی می شود علامت بیماری از بین برود خود بیماری از بین نمی رود. علامت بیماری این که وقتی مصرف کننده مواد مصرف نکند خواب نمی رود و بیرون روی پیدا می کند قرص می دهیم علامت از بین برود. البته جلوی علائم را گرفتن در بعضی بیماری ها لازم و واجب است البته اگر جلوی بیرون روی را نگیرند تمام آب بدن از بین می رود و ممکن است بمیرد، آنجا جلویش را می گیرند و بعد می روند بیماری را پیدا کنند.

 در اعتیاد، خواب، استخوان درد، مسائل زناشویی و همه مسائل ما سعی می کنیم علائم را از بین ببریم که این مسئله هارلی داکشن یا درمان نگهدارنده همین قضیه است که با داروی مرتب و روزانه علائم بیماری را از بین می برند البته این هم در بعضی مواقع  و جاها کاملا خوب و مفید است. این جا ما باید به نقطه دیگر نگاه کنیم مثلا شخصی ام اس دارد علائم بیماری از بین می رود خود بیماری را نشناخته اند. شخص باید هفته ای سه تا تزریق انجام دهد که دچار دوبینی- لرزش و عدم تعادل نشود یا کسی که کولیت اولسراتیو دارد باید حتما روزی هشت تا ده تا مِزولازین بخورد چون بیرون روی دارد، روزهای اول جلوی بیرون روی را می گیرد ولی به مرور زمان نمی گیرد، خونریزی هست و ... پس دائما جلوی بیماری را می گیرند. برای اسکیزوفرنی و دوقطبی هم داروهایی می دهیم که جلوی علائم را می گیرد ولی ریشه را نمی توانیم از بین ببریم. شاید خنده دار وعجیب باشد، مواد مخدر هم دارویی است که مردم خودشان تجویز می کنند مثلا کمرش درد می کند می گوید یک حب تریاک بکش خوب می شود من تایید نمی کنم ولی کاری است که در جامعه برای خیلی داروها انجام می دهند. در بعضی کشورها از حشیش به عنوان دارو برای بعضی بیماری ها استفاده می کنند نه کشیدنی بلکه به گونه دیگر. موادمخدر خود، دارو بوده و چون ما از آن سوء استفاده می کنیم دچار مشکل می شویم پس این ها مال جسم بود.

آیا همه چیز ما جسم است؟ این ها همه شد مال خانه- بنا- شهر و ترمیم آن، مال ماشین شد. آیا ماشین راننده هم دارد یا نه؟ حالا خود راننده چی؟ راننده را فعلا می گوییم روان یا آن نفسی که درون آن است. چون گفتیم مجموعه خلق و خوی روان است. جسم- روان و جهان بینی

مثلا آدم عصبانی است، آدم مجنونی است، دم دمی مزاج است، آدم افسرده، گوشه گیر و میل به خودکشی دارد و همه چیز ممکن است باشد. حالا این روان را چه چیز می سازد؟ در بحث های قبلی گفتیم مقداری از روان را جسم و مقداری را جهان بینی می سازد. جسم چطور روان را می سازد؟ مسئله ساده اش این است که شما اگر دندانتان درد بگیرد کسی نمی تواند با شما حرف بزند، با کوچک ترین حرف از کوره در می روید و عصبانی می شوید، حالت نرمال و طبیعی ندارید و تمام روانتان بهم می ریزد. برای یک سردرد هم همین طور پس این ها مسائل درشت و بزرگ روی روان است.

مسئله دیگر همان مسئله بیوشیمی است. کسی که مصرف کننده هروئین است وقتی خمار باشد و موادش را مصرف کند فورا با مصرف آن مواد که شیمیایی هم هست فورا حالش خوب می شود. حالا این جا هم مواد روی روان اثر می گذارد مسئله مواد بیوشیمی و ناقل هاست که در فرد چقدر تولید می شود، چقدر به او داده می شود و فرد چقدراز بیرون بهش تریاک داده می شود که حالش خوب می شود. انسانهای معمولی وطبیعی هم از درون چقدر مواد مخدر بدن تولید می کند. چقدر ماده مخدر دینورفین، اندروفین یا دوپامین و خیلی مواد دیگر که نمی شناسیم، این بدن چقدر تولید می کند و به شخص می دهد که شخص سرحال هست یا سرحال نیست چون سرحال بودن یا سرحال نبودن با انژی بودن یا نبودن همه بستگی به این دارد که ما بدنمان چقدر مواد مخدر تولید می کند و به ما می دهد، این خیلی مهم است. مواد بیوشیمی که در درون ما در سیستم عصبی ما تحت عنوان ناقل های عصبی یا هورمون ها و خیلی چیزهای دیگر در بدن ما تولید می شود و به ما می دهد، آن ها هستند که ما را شاداب یا افسرده یا نگهداری می کنند یا پریشان می کنند. ممکن است یک بار تولید شود، حال ما خوب، یک بار تولید نمی شود حالمان بد می شود پس جسم نقش بسیار سازنده ای روی روان دارد که قدیم می گفتند: عقل سالم در بدن سالم است.

بعد از آن جهان بینی و نگرش ماست. اینکه ما نگاه و نگرشمان به زندگی و حیات چیست؟ چگونه زندگی، دنیا و خودمان را می بینیم؟ ما گاهی اوقات می توانیم حتی افرادی که دوستشان داریم و یک مشکلی بین ما پیش می آید را با یک نگاه آن ها را بدترین آدم ها تصور کنیم، در لحظه. ممکن است با نگاهی دیگر اینطور نباشد بگوییم نه! عیب ندارد فعلا عصبانی است یعنی با تفکرمان می توانیم انسان ها را جورهای مختلف ببینیم. می توانیم با یک تفکر یک لحظه دوستمان را دشمن ببینیم، یک لحظه دوست ببینیم. ما تعیین می کنیم چگونه ببینیم. ممکن است از یکی دوستانتان بسیار ناراحت باشید و می خواهید اصلا نباشد بعد دوست دیگر می گوید از دستش ناراحت نباش او تو را دوست دارد و ... فوری عوض می شوید. ما با نگرش و نگاه خودمان می توانیم موضوعات را متفاوت ببینیم. نگاه ما به زندگی هم همین است، نگاه ما می تواند نگاه کینه توزانه، طلبکارانه، پرمدعا باشد می تواند هم نگاه خوبی باشد. الان یک نگاه بسیار پرمدعا و طلبکارانه از جهان هستی دارید، به زندگی و همه چیز لعنت می فرستید یک مرتبه به شما می گویند یک غده سرطانی در سرت است، بدخیم و ... یکدفعه همه چیز می ریزد به هم، می گویی غلط کردم چه روزگار خوب و خوشی داشتم. آن موقع می فهمید یک مَن ماست چقدر کره دارد. این را آدم نمی فهمد.

چنان خشکسالی شد اندر دمشق       که یاران فراموش کردند عشق

پس موقعه ای که بلایی سر ما بیاید تازه می فهمیم که ما چقدر خوب بودیم و در آسایش بودیم و نمی دانستیم. این عزیزانی که پیش ما هستند و برای ما زیاد مهم نیستند اصلا احساسشان نمی کنیم، وقتی می فهمیم که این ها نیستند. این ها نگاه ماست به زندگی. اصولا بارها گفتم انسان موجودی است حریص وقتی مشکل ندارد منم منم می کند و مغرور و خود خواه است ولی موقعه ای که بلایی سرش می آید شروع به ناله کردن و گریه کردن و التماس کردن می کند، این خاصیت انسان است پس تفکر ما روی روان ما اثر بسیار مهم و موثری دارد که ما جهان را چگونه می بینیم. آدم های امیدوار و شکرگزار (شکرگزاری از خالق- مخلوق- پدر و مادر- همسایه- همسر) کمتر مریض می شوند چون بالغ بر بیش از صد و پنجاه مریضی که سایکوسوماتیک یا روان- تنی نام دارد مال آنهایی است که ناامید، ناشکر، حسود و کینه ای هستند. بیماری های روان- تنی جزء و مشخصه علم امروز است. مثلا می روید پیش پزشک همه آزمایشات را انجام می دهید می گوید چیزی نیست، روده شما تحریک پذیر شده و عصبی است.

نگاه ما به زندگی خیلی مهم است. ما می توانیم با یک نان از زندگی کاملا لذت ببریم. می توانیم با یک خروار پول هم لذت از زندگی نبریم. موضوع این است که ما زندگی را چگونه می بینیم، زاویه دید ما چگونه است. چیزهایی که داریم  قدرش را می دانیم یا نه؟ معمولا تا زمانی که داریمشان قدرشان را نمی دانیم، وقتی از دست دادیم قدر آن ها را می دانیم پس یکی هم جهان بینی ماست که روی مسئله  روان نقش دارد. مسئله دیگر هم باز روی این قضیه اضافه می شود و آن صور پنهان است پس جسم، فکر و صورپنهان روی روان ما اثر می گذارد. صور پنهان مال قسمت های ناشناخته انسان است که الان حس و مطلبی که خواندم می رود در این قسمت. می رود درصورپنهان ما که آیا ما صور پنهان داریم؟ بارها گفتم بله! ما دو قسمت هستیم آشکار و پنهان. آشکار با مرگ از بین می رود ولی قسمت پنهان ما از بین نمی رود. قدر مسلم همه این را قبول داریم که ما یک جسم هستیم و یک روح البته کسانی که اعتقاد دارند. ما هیچ اجباری برای اعتقاد داشتن به این قضیه نداریم. خوب یکی جسم، یکی روح، یکی زندگی پس از مرگ. بعضی از بزرگان اعتقاد دارند البته به صورت نظری حالا درک و فهم و آگاهی و حتما هست یا نه قابل اثبات نیست چون صور پنهان چیزی است که دیده نمی شود.آن چیزهایی که دیده می شود را در آن مانده ایم وای به حال آن چیزهایی که قابل رویت نیست و دیده نمی شود. ما خیلی از صورپنهان و مسائلش را نمی دانیم حالا شما چطوری می خواهید عقل، حس، نفس و روح را نشان دهید. یک بیماری ام اس که ظاهری است را در درمان آن مانده ایم و خیلی بیماری های دیگر چه برسد به صورپنهان. البته به اعتقاد من این ها همه قابل درمان است. در جسم  ساختمان بیرونی و داخلی و ژن این ها همه قابل درمان است. اگر ما راه و مسیرش را پیدا کنیم این ها را می توانیم به سهولت درمان کنیم. درمان پایه ای و ریشه ای که آن تئوری ایکس که من مطرح کردم آن تئوری یک چیز کاملا جدی هست و من کاملا بهش اعتقاد دارم البته باید توسط محققین مورد کاوش و ارزیابی قرار بگیرد که می آید همین مسائل را مطرح می کند و خیلی بیماری های زیادی را قابل درمان می کند. بعضی بزرگان اعتقاد دارند که ما هفت پیکر داریم البته قابل اثبات نیست فقط جهت دانستن می گویم. برای همین گفته شده سبع سماوات یعنی هفت آسمان. آسمان هفتگانه خلق کردیم در هفت طبقه. سبع یعنی هفت و سماوات یعنی آسمان ها پس اگر هفت آسمان داشته باشیم ممکن است عدد کبیره باشد. بعضی بزرگان ما اعتقاد دارند که این هفت طبقه آسمان که هست هر کدام یک ارتعاش و یک فرکانس دارد. فرکانس یعنی فرضا اجسام جوری هست که بعضی ها فشرده می شود، می شود جسم- بعضی ها می شود مایع- بعضی ها گازیعنی صور مختلف دارد. آن چیزی که در خواب می بینید آن ها فرکانس و ارتعاش دیگر دارند با جهان مادی فرق می کند. گر چه در خواب گلابی می بینید گلابی که در خواب می بینید با گلابی که در بیداری می بینیم فرق می کند ولی هر دو گلابی است. آن فرکانسش چیز دیگر است این فرکانسش چیز دیگر است پس حالا جهان خواب و جهان بیداری شد دو جهان، جهان ذهن را هم که اضافه کنیم سه جهان ولی بزرگان معتقدند هفت آسمان هست که همان که می گویند بهشت هفت طبقه دارد و جهنم هفت طبقه. ممکن است از این برگرفته باشند مثلا کسانی که معتقد بودند که هفت پیکر هست، هفت آسمان و هفت هیکل ما داریم، این پیکرها همه مثل سایه ها توی هم هستند. جسم اولی که مرد از بین رفت بعدی می آید رو و آن می رود به جهان دیگر و بعد دیگر، برزخ، فردوس، بهشت یا جهنم که مولانا می گوید: پنج حس از درون ما سور او یعنی پنج حس از درون بدن چسبیده به او مثل چشم، گوش و ... این ها چسبیده به جسم هستند در درون هستند. بیرون یعنی از جسم بیرون هستند.

پنج حس از برون مامور او    ده حس است و اندام دگر    آنچه اندر گفت ناید می شمار. چیزی هست که اصلا قابل گفتن نیست حالا این به چه درد ما می خورد؟ آیا می خواهیم عارف و صوفی شویم؟ نه! فقط می خواهم بگویم که پشت پرده نیم پرده هم هست. زیر کاسه نیم کاسه هم هست. پشت این پرده یک پرده دیگر هست. این جا یک پرده هست و شما نمی بینید پشت آن چیست وقتی پرده را می کشی می بینی یک جهان دیگر و چیزهای دیگر هست. باز یک پرده هست باز آن را می کشی می بینی، باز یک منظره های دیگر، موضوعات دیگر هست. باز دو مرتبه آن پرده را می کشی و می بینی جهان دیگر، یک چیز دیگر باز شد. فعلا جلوی ما یک پرده کشیده شده که آن جا می گوید: آنچه اندر گفت ناید می شمار؛ یعنی اصلا قابل گفتن و گفتار و قابل باور نیست. پس ما اینها را می گوییم که گوش ما آشنا شود که زندگی این نیست که هر که برد برد ، هر که خورد خورد هر خلافی هر کاری هر تجاوزی هر ظلمی و هر تخطی کردی تمام شد و رفت. این پشت پرده ها است که می گوید: ذره ای، مثقای عمل خیر و عمل شر انجام دادی باید جواب دهی. «الله سریع الحساب» پس پرونده اش به این جا می خورد.

حال راجع به قضیه حس صحبت می کنیم. ما حس هایی داریم که مال ساختمان بدنی است که در حال حاضر در آن هستیم یعنی زمانی که جسم، روح و نفس و این ها همه با هم باشند. این پنج حس ما (حس بینایی، شنوایی، چشایی و ...) تا موقعه ای کار می کند که ما نمرده باشیم. وقتی روح یا نفس از جسم خارج شدند ترک همیشگی می کنند، گر چه موقع خواب ترک موقت می کنند. وقتی خواب هستیم ما صداها را نمی شنویم، چشم ما نمی بیند و ... . حس مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال حاضر است. یعنی زمانی که جسم و روح و نفس با هم باشند. پنج حس دیگر با اندام های نام برده شده یعنی هفت پیکر که این هفت پیکرها با آن پنج حس در ارتباط می باشند که هر دو قسمت قابل لمس نیستند اما قابل حس از نوع خودش می باشد که با عالم بیرون و غیره که می دانید در ارتباط جاری هستند پس حس مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال حاضر است یعنی تا زمانی که جسم، روح و نفس با هم باشند. پنج حس دیگر( پنج حس برون مامور او)با اندام های نام برده شده یعنی هفت پیکر که این هفت اندام با آن پنج حس بیرون در ارتباط است و موقع خواب که حس های ظاهر کار نمی کند آن پنج حس دگر با پیکرها فعال می شوند و شما در خواب می بینید با چشم دیگر با گوش دیگر و حرکت می کنید با پیکر دیگر. لمس می کنید با پیکر دیگر که این ها قابل لمس نیستند مگر در خواب که قابل لمس هستند. چیزی که در خواب می بینید مثلا خودتان یا کس دیگر الان قابل لمس نیستند، حس های آن هم قابل لمس نیست اما قابل حس از نوع خودش هستند یعنی می توان حسش کنی البته زمانی که در خواب هستی. آن حواس با عالم بیرون در ارتباط هستند.

دفعه قبل پرسیده بودم بسم الله الرحمن الرحیم چند حرف است چون خواستم شما را کمی با کتاب آسمانی خودمان آشنا کنم. خیلی ها گفته اند این کتابی است که رسول خدا که آدم فهمیده ای بوده آن را از روی انجیل و تورات رو نویسی کرده است. از این حرف ها زیاد در حاشیه می زنند یعنی می خواهند نقض کنند می گویند این کتاب کتاب آسمانی نیست. حالا می خواهم یکسری از مطالب و مسائل بسیار مهم و با اهمیت این کتاب را برای شما بگویم. اولا در نظر داشته باشید که اعداد به صورت 1، 2، 3، 4 شاید صد سال پیش هم به این صورت نبود. اعداد و ریاضیات را به این صورت نداشتیم مثلا الف عدد یک بود. ب عدد دو و ... حروف ابجد مال همین است چون اعداد نداشتیم. الان است که ما اعداد را با 1، 2، 3، 4، 5 نمایش می دهیم ولی قدیم این ها نبود قدیمی ها خط سیاق می گفتند مثلا می خواستند بگویند یک مَن گندم می نوشتند الف مَن گندم یا سه مَن جو را می نوشتند ج مَن جو، به جای 3 ج  می نوشتند. از نظر ریاضی و مضرب های ریاضی مسائلی را می خواهم برایتان بگویم. خوب بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف شد. تعداد سوره های قرآن 114 بود، تقسیم کردیم جواب 6 شد البته این کشف دانشمند دیگری است.

موسیقی یک ریتم دارد یعنی چه؟ یک ریتم دارد و یک میزان یعنی آن ریتم دائما تکرار می شود مثلا آن فرد که دارد در اجرای یک قطعه موسیقی، ضرب می زند یک حرکتی را دائما تکرار می کند. دائما یک ریتم را تکرار می کند مثلا در موسیقی میزان های مختلف داریم یعنی یک ریتم های مختلف داریم مثلا یک ریتم 1، 2، 3، 4_ ا، 2، 3، 4 می بینی تمام قطعه ریتم آن این جوری است که میزان آن چهار چهارم است. یکسری ریتم داریم سه چهارم است مثلا اگر تمام آهنگ و قطعه را نگاه کنید و تو دلتون بگویید دائما 1، 2، 3 تکرار می شود و آن پایه جاز و ضرب هم همیشه 1، 2، 3 است و دائما تکرار می شود. حالا بعضی ریتم ها دو چهارم هستند اصطلاحا، و در میزان دو چهارم هستند، دو شماره است. 1، 2_ 1، 2 دائما یک ریتم تکرار می شود. می خواهم بگویم کتاب آ سمانی هم بر مبنای یک ریتم است و آن ریتم دائما در تمام سطوح این کتاب تکرار می شود.

ریتم بسم الله الرحمن الرحیم که از 19 حرف تشکیل شده و این مرتب تکرار می شود. حالا 114 سوره که این ریتم 19 تکرار می شود یعنی 6 تا 19 تا می شود 114 و خورده نمی آورد. حالا از نظر موسیقی گفتم که یک کم ریتم را بدانید. الان می خواهم بگویم مضرب می گویید مضرب یعنی چه؟ مضرب 4 است یا مضرب 5 است. پس فهمیدید که بسم الله الرحمن الرحیم شد 19 حرف و سوره ها هم که 6 تا 19 تا تکرار کنیم می شود به تعداد سوره ها.

حالا یک تحقیق دیگر کنید دو تا سوره داریم اولش با قاف شروع می شود. ما در کتاب آسمانی خود حروف مُقطعه داریم، پاراگراف هم می گویند. حروف عربی 28 حرف است که در فارسی پ ژ گ چ اضافه می شود و این حروف را در عربی ندارد مثلا دژاکام را می گویند دجا کام. 29 سوره در قرآن با 14 تا از حروف عربی شروع شده است.

دو سوره را پیدا کنید و ببینید هر کدام از این سوره ها چند قاف دارد. در آخر هر جلسه سعی می کنیم از این ارتباطات بگوییم و خودتان بروید نگاه کنید و مطالعه کنید، بعدا می فهمید که نه! حساب به این شوخی ها نیست. موضوع خیلی از این بزرگتر و سنگین تر است که ما کجا و آن کتاب کجا؟؟؟ 
با احترام؛ هم سفر سارا راهنمای لژیون دوم 

منبع: وبلاگ همسفران شعبه شیخ بهایی 





طبقه بندی: سی دی های آموزشی،  جهان بینی، 
برچسب ها: درمان اعتیادکنگره 60 متن کامل سی دی ریتم، جهان بینی،  

تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 | 08:19 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهام | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.