تبلیغات
شمیم عشق - دلنوشته همسفر فرزانه

  به نام دانای راز

 کابوس شیشه ای

 دلنوشته ای به قلم همسفر فرزانه

کنگره 60 یک بیماری لاعلاج را درمان کرد و عشق و امید و سرزندگی و شادی و خوشبختی را به ما هدیه داد باوری در ناباوری برای ما هم اتفاق افتاد....

چندین سال بود که از اعتیاد همسرم اطلاع پیدا کرده بودم، بارها و بارها از او خواستم که اعتیاد را کنار بگذارد چون فکر می کردم اگر کمی اراده داشته باشد و کمی تحمل کند می تواند این کار را انجام دهد اما هر بار که سر صحبت را باز می کردم با پرخاشگری از من می خواست که بی خیال این موضوع بشوم اما من دست بردار نبودم و با انواع و اقسام روشها و هر از گاهی این موضوع را پیش می کشیدم .

این روند سالها ادامه داشت تا اینکه یک روز دیدم روی پوست همسرم دانه هایی پیدا شد که خودش می گفت از خوردن فلفل زیاد است. این دانه ها با خارش همراه بود از او خواستم به پزشک مراجعه کند و با او به مطب رفتم وقتی می خواست وارد اتاق بشود از من خواست با او نروم. دکتر به او پمادی داده بود که مصرف کرد اما پس از مدتی داخل دهانش حالتی شبیه به زمانی که یک میوه گس خورده شود و شخص نتواند درست صحبت کند خشک میشد و گاهی ترکهای ریزی در دهانش پیدا می شد و او می گفت که در اثر اضطراب و فشار کاری زیاد اینطور شده پس از مدتی متوجه شدم که روی دماغ و یا پیشانی اش همیشه یک زخم وجود دارد و یا کنار آرنجش و مدام در حال خاراندن و کندن آن قسمت بود.

کم کم موارد دیگری به آن اضافه شد مثلا با سوزن به سر انگشتانش ور می رفت تا جایی که خون می افتاد و یا بی خوابی های شبانه و یا خوابهای طولانی مدت و بد گمانی او نسبت به من و یا فرزندانم همه اینها باعث شد که من مشکوک بشوم که چیز دیگری به جز تریاک و شیره مصرف می کند.

این روند ادامه داشت تا اینکه یک روز یکی از بستگانم به خانه ما آمد وقتی که به او گفتم که همسرم این کارها را انجام می دهد او به من گفت که او شیشه مصرف میکند و برای مصرف کنندگان شیشه درمانی وجود ندارد. او خود را در چاهی انداخته که به هیچ وجه نمی تواند خود را از آن بیرون بکشد و آنقدر پیش می رود تا بمیرد.

گویی دنیا بر سر من خراب شد تا مدتها کارم گریه و زاری بود خودم را مقصر می دانستم چون برای ترک اعتیادش مدام به او فشار می آوردم فکر می کردم رفتار من باعث شده که او به شیشه روی بیاورد.

برای همین مدام برنامه های تلویزیونی که درباره مواد مخدر صحبت میشد را تماشا میکردم شاید راه حلی پیدا کنم.

اما راه حلی نبود و همسرم روز به روز بدتر می شد به یاد دارم که یک شب زیر راه پله ما که به عرض 50 سانت و طول یک متر بود را می خواست تعمیر کند از ساعت 8 شب شروع به کار کرد من ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم و با کمال تعجب دیدم هنوز کارش تمام نشده جگرم آتش گرفت و ترس تمام وجودم را دربر گرفت و دلم برایش به شدت سوخت که چرا یک انسان این کار را با خودش می کند.

حس نا امیدی و اینکه شاید در چند سال آینده او را از دست بدهم٬ احساس گناهی بزرگ که من دراعتیاد او به شیشه مقصرم مرا بسیار آزار می داد. درد بی درمان شیشه کابوس روزها و شبهای من شد اوضاع طوری شده بود که حسرت روزهایی را که فقط تریاک و شیره مصرف می کرد را می خوردم. تا اینکه:

یک روز در یک برنامه تلویزیونی که درباره اعتیاد بود مجری از دکتری که صحبت می کرد پرسید شیشه قابل درمان است و او گفت بله قابل درمان است وقت برنامه تمام شد و او توضیح دیگری نداد.

شاید باور نکنید اما من مدتها میشد که حتی لبخندی نزده بودم چه رسد به خندیدن اما با شنیدن این جمله ذوق زده شدم و شادی کردم. نوری از امید در قلبم روشن شد و آن نور بر وجودم پرتو افکند حال سوال من این بود که کجا می توانند شیشه را درمان کنند دو سه سالی گذشت و معجزه ای رخ داد و با کنگره آشنا شدیم.

روزی که مسافرم به کنگره آمد تمام انگشتانش را چسب زده بود چون آنها را با سوزن سوراخ سوراخ کرده بود به برکت وجود آقای مهندس دژاکام و کنگره 60 مسافرم سفر خود را آغاز کرد و شکر خدا سفر خوبی داشت من هم به عنوان یک همسفر صبور و دور از حاشیه ها تمرکز خود را روی درمان مسافرم گذاشتم و درمان او برای من و فرزندانم در اولویت بود.

کنگره 60 یک بیماری لاعلاج را درمان کرد و عشق و امید و سرزندگی و شادی و خوشبختی را به ما هدیه داد باوری در ناباوری برای ما هم اتفاق افتاد.

امیدوارم تمام همسفران سفر اول با در نظر گرفتن اولویت درمان مسافرشان، و با صبر و پشتکار و با پرداختن به خودشان و برطرف کردن تخریبهایی که هر یک از ما همسفران با خود داریم بتوانند سفر شیرینی برای خود و مسافرشان رقم بزنند و بعدها در روزهای طلایی آینده به خود ببالند که همسفر خوبی بوده اند و در حق خود و مسافرشان کوتاهی نکرده اند به امید رهایی تمامی مسافران.  

با احترام٬ همسفر فرزانه از لژیون دوم لژیون خانم سارا

نگارش متن : همسفر اعظم

منبع : نمایندگی شیخ بهایی




طبقه بندی: مقالات، دل نوشته ها،
برچسب ها: شیشه و تخریب های آن،

تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1396 | 11:47 ق.ظ | نویسنده : سارا نجاران | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.